تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
چه خورى و چه پوشى و كجا نشينى من گويم مرگ خورم و كفن پوشم و به گور نشينم . با حاتم گفتند تو را چه آرزوست گفت روزى تا شب عافيت ، گفتند نه همه روزها عافيت است گفت عافيت من آنست كى آن روز اندر خداى عاصى نشوم . و از حاتم حكايت كنند ، گفت اندر غزا بودم تركى مرا بگرفت و بيفكند تا بكشد دلم مشغول نشد ، منتظر همىبودم تا چه حكم كرده است ، وى كاردى همىجست ناگاهان وى را تيرى آمد و كشته شد از من باز افتاد و من برخاستم . اندر حكاية همىآيد كى حاتم گفت هر كى اندر اين مذهب آيد چهار گونه مرگش ببايد چشيد موت الابيض ، و آن گرسنگى است ، و موت الاسود و آن احتمال بود و بار كشيدن خلق ، و موت الاحمر و آن عمل بود و مخالفت هوا ، و موت الاخضر [ و آن ] مرقّع داشتن يعنى جامهء پاره پاره بر هم دوخته . و از ايشان بود ابو زكريّا يحيى بن معاذ الرّازى الواعظ بىهمتا بود اندر بارهء « 1 » خويش و زبانى داشت اندر رجا بدان مخصوص و به سخن معرفت و ببلخ شد و آنجا بايستاد و از آنجا باز نشابور آمد و آنجا فرمان يافت اندر شهور سنه ثمان و خمسين و مأتين . احمد بن عيسى گويد كه از يحيى شنيدم گفت زاهد چون بود آنك او را ورع نبود ، متورّع باش از آنچه ترا نيست پس زاهد شو . و هم از وى روايت كنند كه گفت گرسنگى تائبان تجربت بود و گرسنگى زاهدان سياست بود و گرسنگى صدّيقان تكرّم بود . يحيى گويد فوت سختر بود از موت كى فوت بريدن بود از حق و موت بريدن بود از مخلوقات .
هامش
( 1 ) - چنين است در « اصل » و « مب » و بايد چنين باشد : در زمانهء خويش . زيرا در متن عربى بدين‌گونه است : نسيج وحده فى وقته .