گوژدآباد خوانند بر دروازهء نشابور بر راه بخارا ، و يكى بود از جملهء امامان و سادات وفات وى اندر شهور سنه ستّ و ستّين و مأتين بود .
و ابو حفص گويد از معصيت كفر افزايد چنانك از تب مرگ افزايد « 1 » .
و ابو حفص گويد چون مريد را بسماع ميل بود بدانك اندر وى از بطالت بقيّتى ماندست .
و هم او گويد نيكوئى ادب ظاهر عنوان نيكوئى ادب باطن بود .
هم او راست كه گفت جوانمردى انصاف بدادنست و انصاف ناخواستن .
ابو على الثّقفى گويد كى ابو حفص گفت هر كى افعال و احوال خويش بر نسنجد به هر وقت به ميزان كتاب و سنّت و خواطر خويش را متّهم ندارد او را از جملهء مردان مشمر .
و از ايشان بود ابو تراب عسكر بن الحصين النّخشبى صحبت حاتم اصمّ كرده بود و صحبت ابو حاتم عطّار بصرى و وفات وى اندر سنهء خمس و اربعين و مأتين بود .
و گويند [ به باديه فرمان ] يافت و ددگان او را بگزيدند « 2 » .
ابن جلا گويد ششصد پير را ديدم و اندر ميان ايشان هيچ بزرگتر از چهار تن نبود اوّل ابو تراب نخشبى . و ابو تراب گويد قوت درويش آن بود كه يابد و لباس وى آنقدر كه عورت بپوشد و هر جاى كه فرود آيد مأوى وى باشد .
ابو تراب گويد چون بندهء صادق بود اندر عمل حلاوة بيابد پيش از آنكه آن
هامش
( 1 ) - چنين است در همهء نسخ و متن عربى بدينگونه است : المعاصى بريد الكفر كما ان الحمى بريد الموت . يعنى نافرمانى نمودار و خبر رسان كفر است چنان كه تب پيش آهنگ مرگست و گويا نسخهاى كه نزد مترجم بوده غلط بوده است يعنى « يزيد » بجاى « بريد » .
( 2 ) - مب : بخوردند . و آن مخالف متن عربى است : نهشته السباع .