خود نمونهء بارزى است در بيان اينكه پس از برافتادن كيانيان يا ملوك سيستان ، همه چيز در اين سرزمين به افول گراييده است .
از جمله صدمههايى كه نسخهبردار به اصل شجرة الملوك وارد كرده است اينكه در بسيارى موارد يا قافيه را با بىدقتى در شعر از بين برده است و يا آن را معيوب به عيوبى كرده است كه بعيد است شاعرانى كه در اين اثر به خوبى تسلطشان بر فنون ادبى و هنرى نمايان است ، در قافيهپردازى چنين خبطهايى را كرده باشند . مثلا به اين بيت توجه كنيد كه مىگويد :
جهان از محمّد چو شد بىنياز * به يعقوب ، فرزندش ، آمد نياز
مسلما صورت اصلى اين بيت چنين بوده است :
جهان از محمّد چو شد بىنياز * به يعقوب ، فرزندش ، آمد فراز
از اينگونه خطاكارىها در استنساخ به فراوانى صورت پذيرفته است و به سادگى مىتوان آنها را دريافت ، اما دربارهء عيوب « اكفاء » ، « سناد » و « شايگانى » كه در ابياتى مثل آنچه پس از اين خواهد آمد ديده مىشود ، هيچ سخنى نمىتوان گفت ، مگر اينكه اينگونه عيوب بهندرت در شعر شاعران بزرگ پارسى هم به چشم مىخورد و اينك نمونهاى از اشعارى كه قوافىشان معيوب به عيوب ياد شده در بالاست :
غو دورباش از درش هر صباح * ز غبرا بر آمد به تابنده ماه
* * *
پس آنگه سپاهى ز اقليم پارس * طلب كرد بيرون ز حدّ قياس
و يا :
كه اموال مقطوع اقليم فارس * بود نزد قابوس حقناشناس
* * *
به مهر بزرگان بپروردشان * به شير و شكر همچو فرزانگان
* * *
خديوى كه او صاحب بذل بود * ملك تاج الدّين ابو الفضل بود
* * *