گرچه مىتوان شجرة الملوك را در ادامهء سنّت تاريخنويسى منظوم ايرانى نيز در نظر گرفت ، امّا به نظر مىآيد بتوان آن را از لحاظ ادبى واجد ويژگىهاى خاص و منحصر به فرد دانست . قالب بيان ، مثنوى حماسى و البتّه نه به پختگى و استوارى شاهنامه است و در آن نوعى بيان معمولى رويدادها بيشتر مطرح بوده است . شايد ناظمان اين متن ، شاعرانى متوسّط بودهاند و يا بيشتر مخاطب را در نظر گرفتهاند . به كار بردن « چه » به جاى « چون » و « چون » به جاى « چو » و يا « او » به جاى « آن » به فراوانى در اين متن ديده مىشود و گاه تعبيرات نسبتا محلّى نيز در آن ديده مىشود . مانند « اصلاى » به جاى « اصلا » . به دليل اهميّت ادبى اين متن كه مىتوان آن را آخرين نمايندهء سنت ادبى و فرهنگى ملوك نيمروز نيز در نظر گرفت . دوست دانشمندم آقاى جواد محمّدى خمك ، سيستانشناس برجسته ، به درخواست من اين متن را سراسر بررسى و ارزيابى كردند و ضمن اينكه خطاها و لغزشهاى موجود در متن تصحيح شده را يادآور شدند ، در عين حال ، آن را از جنبهء ادبى نيز بررسى كردند . آنچه پس از اين ، در ميان نشانهء [ ] مىآيد ، ارزيابى ايشان از متن شجرة الملوك است :
در نقد شعر شجرة الملوك در يك كلام بايد گفت ، با توجّه به وضع شعر و ادب در آن زمان ، سرايندگان اين اشعار ، به نسبت شعراى موفقى بودهاند و در نگرش كلّى به ادبيات پارسى ، شعرايى متوسط احوال و دانششان به ويژه در موسيقى قابل توجه است و ما اين دانش را از اشاراتشان به دستگاهها و گوشهها و پردههاى موسيقى درمىيابيم و از همين رهگذر به موسيقى فاخرى كه تا زمان فتحعلى شاه قاجار هم در دستگاه ملوك سيستان ( كيانيان ) اجرا مىشده است پى مىبريم .
و اما شجرة الملوك بر مبناى آنچه در اين نسخه ضبط شده است ، اشعارى دارد كه در ميان آن ، ابياتى است چون :
ملك يحيى پور آن كامكار * به رسم نياكان برآراست كار
و هم ابياتى روان و زيبا چون :
به تندى روان گشت در كارزار * چو شيرى كه يابد به ميدان شكار