[ 134 ب ]
به اقوال دانندگان كُهن * به آخر رساندند آنجا سخن
كه مجموع مردم زن و مرد پير * چه برنا چه دانا چه طفل صغير
به اين راز گشتند همداستان * كه نزد سپهبد گشايند زبان
به خدمت كنند عرض اين داورى * بجويند از لطف او ياورى
از آن پس گروه بزرگان به پيش * پس و پيششان مردم سينهريش
به درگاه سالار زابلزمين * نمودند از عجز عرض اينچنين
كه اى شهريار ملايكحشم * سزاوار اورنگ و ديهيم جم
تو را پايه از خسروان برتر است * به فرق تو تاج شهى درخور است
به فرياد ما رس كه بيچارهايم * ز جور شه از ملك آوارهايم
نمودهست شاهنشه بىحساب * به ما جور و اجحاف بيش از حساب
اگر آنكه اين مهتر كامجوى * به خنكار رومى شود رزمجوى
به هنگام رجعت در اين بوم و بر * نشانى نبينند از خشك و تر
چو اجداد پاكت ز صدق و صفا * در اين ملك بودند فرمانروا
مده ملك آباى نامى ز دست * به كار بزرگان مياور شكست
كه اين شاه بيدار و هشيار نيست * خرد را به او راه ديدار نيست
[ 135 الف ] چه از عدل و انصاف گرداند روى * سزد آنكه با او شوى رزمجوى
به يارى يزدان و نيروى بخت * بگيرى از آن كشور و تاج و تخت
به هم برزنى بيخ و بنياد او * جهان پاكسازى ز بيداد او
برآرى به ايّام نام بلند * شوى همچو آباى خود ارجمند
بزرگان و نامآوران جهان * گشايند يكسر به مدحت زبان
تو را روز محشر ز خوف كبير * دعاى ضعيفان شود دستگير
وگر كار برعكس گردد به ما * كه با او نتابى به روز دغا
همان نام نيكت بماند بسى * به خوبى به ياد آورد هركسى
سپهدار چون اين سخن كرد گوش * همى بود تا نيم ساعت خموش