تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
[ 134 ب ]
به اقوال دانندگان كُهن * به آخر رساندند آنجا سخن كه مجموع مردم زن و مرد پير * چه برنا چه دانا چه طفل صغير به اين راز گشتند همداستان * كه نزد سپهبد گشايند زبان به خدمت كنند عرض اين داورى * بجويند از لطف او ياورى از آن پس گروه بزرگان به پيش * پس و پيششان مردم سينه‌ريش به درگاه سالار زابل‌زمين * نمودند از عجز عرض اين‌چنين كه اى شهريار ملايك‌حشم * سزاوار اورنگ و ديهيم جم تو را پايه از خسروان برتر است * به فرق تو تاج شهى درخور است به فرياد ما رس كه بيچاره‌ايم * ز جور شه از ملك آواره‌ايم نموده‌ست شاهنشه بىحساب * به ما جور و اجحاف بيش از حساب اگر آنكه اين مهتر كامجوى * به خنكار رومى شود رزمجوى به هنگام رجعت در اين بوم و بر * نشانى نبينند از خشك و تر چو اجداد پاكت ز صدق و صفا * در اين ملك بودند فرمانروا مده ملك آباى نامى ز دست * به كار بزرگان مياور شكست كه اين شاه بيدار و هشيار نيست * خرد را به او راه ديدار نيست [ 135 الف ] چه از عدل و انصاف گرداند روى * سزد آنكه با او شوى رزمجوى به يارى يزدان و نيروى بخت * بگيرى از آن كشور و تاج و تخت به هم برزنى بيخ و بنياد او * جهان پاك‌سازى ز بيداد او برآرى به ايّام نام بلند * شوى همچو آباى خود ارجمند بزرگان و نام‌آوران جهان * گشايند يكسر به مدحت زبان تو را روز محشر ز خوف كبير * دعاى ضعيفان شود دستگير وگر كار برعكس گردد به ما * كه با او نتابى به روز دغا همان نام نيكت بماند بسى * به خوبى به ياد آورد هركسى سپهدار چون اين سخن كرد گوش * همى بود تا نيم ساعت خموش