سپهدار بر شاه گردوناساس * ستايش همى كرد بيش از قياس
به دستورى نامبردار شاه * سوى زابلستان بپيچيد راه
بيامد ز ره جانب سيستان * كه بيند به شادى رخ دوستان
چو اهل ولايت خبر يافتند * پى خدمتش تيز بشتافتند
همى گفت هركس كه اى نامدار * ز تو دور بادا بدى روزگار
[ 134 الف ] سرافراز دريادل نيكنام * نوازش همين كرد بر خاص « 1 » و عام
هامش
( 1 ) . م : خواص .