منحرف شدن پادشاه گيتىستان از جادّهء صواب و طغيان نمودن او
قضا را در اين وقت شاه جهان * به عمّال هر ملك شد بدگمان
قدم كرد بيرون چو از راه مهر * از آن بخت و اقبال پوشيد چهر
به فرماندهان ممالك تمام * كه بودى به فرمان او تيزكام
فزونتر به احوال هر سرورى * كجا بود در شهر و ده مهترى
به ابواب وجهى مقرّر نمود * كه فرمانبرانش بگيرند زود
چهار الف بر مردم سيستان * مقرر نمود او شه كينستان « 1 »
كه هر الف را پنج الف از حساب * گرفتى شهنشاه دور از حساب
چو آمد به اهل ولايت خبر * كه او شاه گرديده بيدادگر
بكندند يكباره دل از حيات * چو ديدند مسدود راه نجات
ازاينرو كه حكمش چو امر قضا * نگشتى چو تقدير مبرم خطا
بزرگان زابلزمين بالتّمام * چو مهتر چو كهتر چو والامقام
نمودند در منزلى انجمن * نشستند با يكدگر « 2 » رايزن
همى فكر كردى به شيب و فراز * كه دانند اين درد را چارهساز
هامش
( 1 ) . اين رفتار سبب شورش سيستان بر ضد نادر شاه گرديد . براى گزارشى دربارهء اين شورش نگاه كنيد به :
دولت نادر شاه افشار ، صص 205 - 209 .
( 2 ) . م : يكديگر .