تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
ده اسب گرامى مرصّع‌لگام * كتل پيشرو كن به زرّين ستام ز زنبورك و توپ آتش‌فشان * ببر هرچه خواهى به خود هم‌عنان چو پرويز كن نعل مركب ز زر * كه باشد از آنت گرامى گُهر هرآن‌كس بپيچد ز فرمانبرى * تنش را كن از منّت سر برى هرآن‌كس كند خدمتت اختيار * بنه بر سرش افسر زرنگار اگر آن‌كه خونگار با تخت و تاج * فرستد به درگاه ما ساو و باج ميازار او را كه نبود روا * در آيين سلطانى و كيش ما چو اين گفته فرمود شاه زمين * ستودش فراوان و كرد آفرين كه بادا جهان زير فرمان تو * همه شهرياران به پيمان تو شهنشاه صاحب‌قران جاودان * بود بر شهان جهان حكمران اگر يار باشد خداوندگار * به اقبالت اى خسرو نامدار ز برق دم تيغ در ملك روم * گدازم همه سنگ خارا چو موم چنان آتش كين نمايم بلند * كه سوزد از آن اختران چون سپند به امداد شاهنشه بىنظير * ستانم ز خونگار تاج و سرير [ 133 ب ] بگيرم از آن گنج‌هاى كهن * بيارم به اين نامدار انجمن به بيت اللّه از حكم ربّ جليل * به جايى كه باشد مقام خليل كنم حكم و فرمان كه صبح و مسا * دعاى تو گويند اهل دعا اگر بگذرد حاسدت از فلك * شود ملتجى از جُنود ملك به توفيق يزدان بران رسخيز * نمايم به نيروى شمشير تيز ز چرخ بلندش به زير آورم * به دربار جاهت دلير آورم به بدخواهت از روم تا ملك شام * كنم روز روشن بر ايشان چو شام چو اين گفته بشنيد شاه بلند * همى كرد تحسين به آن ارجمند يكى خلعت از ديبهء زرنگار * چنان چون بود در خور شهريار ابا تاج زرّين و زرّين‌كمر * عطا كرد بر خان والاگهر