طلبيدن خاقان گيتىستان ملك فتحعلى خان را و سردارى آن به سمت روم
دبير خردمند صافىضمير * نوشت اين سخن را چنين بر حرير
كه چون شاه شاهان ز توران و چين * بيامد به ملك خراسانزمين
فتادش به دل خواهش ملك روم * كه آرد به زير نگين همچو موم
بگفتا در اين راه شايسته كس * خداوند زابلستان است و بس
كه درّنده شير است و گرد سترگ * نژادش كيان است و نامش بزرگ
كه نبود كسى را ز فرمانش ننگ * چو سلطان روم و چو شاه فرنگ
پس آنگه شهنشاه شد حكمران * كه آيد به نزدش ستون كيان
چو آمد بر شاه بردش نماز * بر او شاه گفت اى يل سرفراز
تو چون يادگارى ز شاهان جم * همان وارث تيغ و جيش و علم
به سختى چو سنگ و به نرمى چو موم * از اين در برو تا به اقصاى روم
ز گردان نامى دو ره سى هزار * كه باشند شايستهء كارزار
ببر همره خويش و هشيار باش * ز احوال دشمن خبردار باش
بزن پيشخانه به رسم شهان * چهل خوانچه « 1 » هرروزه كن زيبخوان
[ 133 الف ] به دستورى شام در چاشت كوش * به گفتار دانندگان دار گوش
هامش
( 1 ) . م : خانچه .