تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥

طلبيدن خاقان گيتىستان ملك فتحعلى خان را و سردارى آن به سمت روم

دبير خردمند صافىضمير * نوشت اين سخن را چنين بر حرير كه چون شاه شاهان ز توران و چين * بيامد به ملك خراسان‌زمين فتادش به دل خواهش ملك روم * كه آرد به زير نگين همچو موم بگفتا در اين راه شايسته كس * خداوند زابلستان است و بس كه درّنده شير است و گرد سترگ * نژادش كيان است و نامش بزرگ كه نبود كسى را ز فرمانش ننگ * چو سلطان روم و چو شاه فرنگ پس آنگه شهنشاه شد حكمران * كه آيد به نزدش ستون كيان چو آمد بر شاه بردش نماز * بر او شاه گفت اى يل سرفراز تو چون يادگارى ز شاهان جم * همان وارث تيغ و جيش و علم به سختى چو سنگ و به نرمى چو موم * از اين در برو تا به اقصاى روم ز گردان نامى دو ره سى هزار * كه باشند شايستهء كارزار ببر همره خويش و هشيار باش * ز احوال دشمن خبردار باش بزن پيش‌خانه به رسم شهان * چهل خوانچه « 1 » هرروزه كن زيب‌خوان [ 133 الف ] به دستورى شام در چاشت كوش * به گفتار دانندگان دار گوش
هامش
( 1 ) . م : خانچه .