تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
چو اژدر دهن باز كرده تفنگ * شد آتش‌فشان هرطرف بىدرنگ صداى تفنگ و خروش سپاه * تزلزل « 1 » درافكند بر چرخ و ماه دليران سلطان صاحب‌قران * به شمشيرهاى كج سرفشان بكشتند چندان ز توران گروه * كه هرجا تل كشته شد كوه‌كوه سپهدار زابل در آن كارزار * هنرهاى مردى نمود آشكار كه احسن به او گفت برنا و پير * خصوصاً خداوند تاج و سرير گريزان ابو الفيض شد با سپاه * به شهر بخارا درآمد ز راه پس پشت او شاه صاحب‌قران * شتابنده با لشكر بىكران چو نزديك شهر بخارا رسيد * سر بارگه بر ثريّا كشيد ابو الفيض دانست با او ستيز * نمودن نباشد طريق تميز [ 131 ب ] ز سر برگرفت افسر زرنگار * بيامد به درگاه او بنده‌وار بر شاه بنهاد تاج و زرش * چو سلطان بديد او شكوه و برش بخنديد و گفتا كه اين تاج زر * تو را دادم اى خان بازيب و فرّ يكى تاج رخشنده چون « 2 » آفتاب * مكلّل به ياقوت و دُرّ خوشاب به دست خود او شه نهادش به سر * لقب تاج بخشش شد از اين هُنر كمان سپهدار توران سپاه * بياورد در خدمت پادشاه كه اين از زمان سياوخش رد * بود نزد ما اى شه پُر خرد كسى كان كشد اين كمان را به زور * كيانىنژاد است تابان چو هور سران سپه جملگى زور خويش * نمودند ماندند سرها به پيش شهنشاه دانست جز پيلتن * يل سيستان گرد لشكرشكن نشايد كمان را كشيدن كسى * كه در هر هنر آزمودش بسى طلب كرد خان ذوى القدر را * از آن داد عزّ و شرف صدر را نشاندش به مسند به نزديك خويش * نهاد او كيانى كمان را به پيش
هامش
( 1 ) . م : تزل‌زل . ( 2 ) . م : چو .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 260 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل