رفتن خسرو عالمافروز به محال تورانزمين و محاربه با ابو الفيض خان والى تركستان
چنين گفت گويندهء داستان * كه چون كرد شه فتح هندوستان
فتادش به سر خواهش مرز تور * كه او مرز كوبد به سُمّ ستور
سپه را چو كرد از زر و سيم شاد * به تسخير تورانزمين رو نهاد
درفش هُمايون برآمد به اوج * مُحيط جلالت درآمد به موج
بفرمود تا گرد طهماسب خان * شود پيشرو با بزرگ كيان
به حكم شهنشاه فرمانبران * برفتند با لشكر بيكران
هرآنكس كه پيچيدى از حكم شاه * سرش را بريدى به جُرم گُناه
ز جيحون چو بگذشت مالكرقاب * سر پر ز كينه دل پرشتاب
[ 131 الف ] ابو الفيض با لشكر ملك تور * بيامد در آن دشت برخاست « 1 » شور
تو گفتى كه شد نفخ صور آشكار * ز بس بر هوا شد ز هامون غبار
زمين شد ز سُمّ ستوران سُتوه * به جُنبش درآمد همه دشت و كوه
ز هرسو دليران پرخاشخر * به خنجر بُريدى سر يكدگر
هوا گشت چون كركس از پر تير * زمين شد ز خون ارغوانى حرير
هامش
( 1 ) . م : برخواست .