تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
نهادند پاى جلادت به پيش * به همراه خان فلك‌قدر خويش چنان خون روان شد در او كوهسار * كه از ابر بارنده سيل بهار افاغن از آن ورطهء جان‌ستان * گريزان برفتند پير و جوان سپهدار با لشكر پُرهُنر * از ايشان فكندى به شمشير سر بكشتند چندان ز پير و جوان * كه برخاست « 1 » از او گروه الامان سپهدار گفتا شُما را امان * دهم گر نپيچيد از شه عنان [ 130 الف ] بياييد بر درگه پادشاه * به فرمانبرى با لب عذرخواه بگفتند هرچيز فرمان‌دهى * بكوشيم در خدمتت چون رهى بفرمود نوّاب گردون شكوه * كه گردنكش مهتر او گروه بيايند با هديهء بىشمار * به دربار شاهنشه تاجدار بدان‌سان كه فرمود خان كيان * اطاعت نمودند فرمانبران چو شد فتح از تيغ ، فتحعلى * ميان بزرگان چو خور شد جلى امير جلاير و ديگر سران * شدندش بر او سربه‌سر مدح‌خوان سپهدار افغان زر و باركش * بسى كرد بر مهتران پيشكش از آن پس دو سردار با يكدگر * برفتند در خدمت تاجور شهنشه از ايشان بسى گشت شاد * به نيكى ز هريك همى كرد ياد به نيروى بازوى او پاك‌دين * بسى فتح شد قلعه‌هاى « 2 » متين چو شيران آشفته اندر ستيز * نديدى كسى پشت او در گريز ز مردى و گردى آن نامدار * همى بازگويند ليل و نهار همه ملك هندوستان سربه‌سر * درآمد به حكم شه دادگر بسى باج بگرفت با خواسته * كه يكسر سپاهش شد آراسته [ 130 ب ] محمّد شهنشاه صاحب‌قران * كه بُد صاحب تاج هندوستان به زنهار آمد بر تاجدار * ببخشيد بر وى جهان شهريار
هامش
( 1 ) . م : برخواست . ( 2 ) . م : قلعهاى .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 257 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل