سپهبد به سوى كمان برد دست * ز جا برگرفتش چو شيران مست
به كف برگرفت و كشيدش چنان * كه بگذشت از گوش گوش كمان
[ 132 الف ] زه و خانهايش به هم بردريد * رخ شاه عالم چو گل بشكفيد
به پا خاست « 1 » احسنت از انجمن * به او زور و بازوى شمشيرزن
شهنشه يكى خلعت شاهوار * ببخشيد بر خان عالىتبار
از آنجا به فتح و سعادت قرين * بيامد به مرز خراسانزمين
هامش
( 1 ) . م : به پا خواست .