طلب كرد او هردو را شهريار * به ايشان بگفتا كمر استوار
ببنديد مردانه از بهر كين * به پيكار افغان اين سرزمين
كه در شب گرفته ره جيش ما * روا نيست در مذهب و كيش ما
كه در بيشهء شير روباه شل * كند دستبردى به مكر و حِيل
شنيدند چون حكم فرمانبران « 1 » * بجستند از جا چو شير ژيان
سپه بركشيدند او هردو گرد * ز مردان نامى با دستبرد
برفتند تا دامن كوهسار * كه بد مسكن قوم بدروزگار
خبر يافت چون مهتر سركشان * كه آمد دو سردار با عزّ و شأن
سپاه خود اندر زمان گرد كرد * كه بودند مردانه روز نبرد
گرفته به كف خنجر و تيغ تيز * برفتند جوشان سر پر ستيز
در آن كوه يكى درهاى بود تنگ * رسيده به كيوان سرخاره سنگ
افاغن در آن درّه از چپ و راست * گرفتند و سنگر نمودند راست
چو ديدند گردان شاه جهان * كه آمد ز دشمن سپاه گران
نمودند بر لشكر خويش امر * كه جنگىسواران باخُود و كبر « 2 »
[ 129 ب ] برفتند در كوه خارا به جنگ * به پيكار اعدا چو غرّان پلنگ
بُد او راه باريك و جاى سپاه * نبد تا به دشمن شود كينهخواه
افاغن از ايشان فراوان بكشت * سپاه شهنشاه بنمود پشت
چو ديد او سرافراز زابلستان * فرود آمد از باره شير ژيان
بزد دامن درع را بر كمر * به يك دست تيغ و به ديگر سپر
بر آن تيرهبختان يكى حمله برد * تو گفتى كه شد زنده سهراب گرد
برآمد چو خورشيد بر تيغ كوه * سرافراز جمقدر دانشپژوه
بينداخت بر خاك بسيار مرد * شد از خوف او خصم را روى زرد
نقيبان زابل پى نام و ننگ * در آن راه باريك از بهر جنگ
هامش
( 1 ) . م : فرمان بر آن .
( 2 ) . [ قافيه معيوب به عيب سناد است ( ج . م ) ] .