تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥

طلب كردن خاقان گيتىستان ملك فتحعلى خان را و مأموريت به حكومت سيستان

از آن پس شهنشاه با داد و دين * برادرش را خواند و كرد آفرين يكى پرهنر مهتر نيك‌خواه * فتحعلى سزاوار تخت و كلاه به دو گفت اى خصم را خانه‌سوز * سپردم تو را كشور نيمروز به جاى برادر سپهدار باش * سپاه و رعيّت نگهدار باش چو سردار شد گرد كسرىنژاد * بيامد سوى سيستان همچو باد سپاهى بياراست مانند شير * بيامد به درگاه شاهى دلير به اقبال و دولت بشد همعنان * همى رفت تا كشور هندوان گروهى ز افغان كه بُد صد هزار * وطن كرده اندر دل كوهسار كه در يوسفى خيل مشهور بود * سپهدارشان سخت مغرور بود ز حكم شهنشاه پيچيد سر * زده ذيل عُصيان همه بر كمر گرفتى ره لشكر شهريار * به رخشنده روز و به شب‌هاى تار بدزدى ببردند مال سپاه * از آن خشمگين شد جهاندار شاه دو سردار بودش دلير و سترگ * به رأى و به تدبير و دانش بزرگ [ 129 الف ] يكى بر جلاير شده حكمران * يكى والى كشور سيستان