تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
يكى ظالم تيره‌روى دژم * كمين داشت در راه شاه « 1 » عجم چه آتشفشان شد ز دستش تفنگ * گلوله چو پيك اجل بىدرنگ [ 128 الف ] ابر سينهء پاك او كرد جاى * تو گفتى سپهر اندر آمد ز پاى به ناكام دل كند ازين كهنه كاخ * به تابوت رفت از جهان فراخ سپاه بدانديش بدروزگار * دل‌آسوده گشتند از كارزار دريغا كه اقبال برتافت روى * از آن پرهنر مهتر نامجوى دريغا كه آن مهر عزّ و شرف * ز ناسازى بخت شد منخسف روانش به فردوس اعلى مقيم * بود از عنايات حىّ قديم جهانا چه گويم ز كردار تو * كه هرگز نشد سرد بازار تو به غير از جفا نيست كارى تو را * ازين كرده‌ها نيست عارى تو را يقينم كه در ديده‌ات نيست شرم * دل سنگت هرگز نگرديده نرم ندارى محابا ز خون ريختن * بزرگان به خاك ره آميختن چه آمد به زابلستان آگهى * كه شد تيره‌گون « 2 » بدر برج مهى خروشى برآمد ز برنا و پير * كه كر شد از او گوش چرخ اثير يكى رستخيزى شد از خاص و عام * كه گفتى نموده قيامت قيام خصوصا كيان‌زادگان بالتّمام * لباس سيه كرده در بر چو شام چه بر شاه دوران رسيد اين خبر * كه بىبر شد آن خسروانى شجر [ 128 ب ] بسى خورد افسوس امّا چه سود * كه تقدير يزدان بر اين رفته بود
هامش
( 1 ) . م : « شاه » ندارد . ( 2 ) . م : « گون » ندارد .