تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
سپاهش ز هرگوشه چون پيل مست * به تاراج و كشتن گشادند دست بكُشتند چندان از آن مدبران * كه از هرطرف جوى خون شد روان بلوچان چه ديدند آن رستخيز * نمودند از بيم رو در گريز سپهدار با لشكر بىشمار * پس و پيش او قوم بدروزگار به هرسو كه مركب برانگيختى * سر سركشان بر زمين دوختى ز ميدان چو مردان فرارى شدند * زنان پيش خسرو به زارى شدند بگفتند با سرفراز عجم * كه بر ما ز راه كرم كن كرم كه ما سربه‌سر بندگان توييم * به خدمت سرافكندگان توييم برآمد چه از هر لبى الامان * امان دادشان سرفراز كيان كه اين است دستور مردان مرد * كه با زيردستان نجويد نبرد [ 127 ب ] سپهبد پس از رزم قوم رنود « 1 » * بيامد به جاى مناسب فرود يكى خيمه افراشت در پهن‌دشت * كه بهرام گردون در آن خيره گشت چو آن قوم را خان والانژاد * ببخشيد از راه مردى و داد به يارى آن لشكر كينه‌خواه * به سر باز آمد فراوان سپاه سپهدار غافل ازين داورى * كه آمد بدانديش را ياورى دگرباره آن فرقهء ناصواب * نمودند در جنگ جستن شتاب چه آمد به سردار زابل خبر * كه آمد بدانديش بار دگر برانگيخت لشكر به مانند باد * به پيكار آن قوم بد رو نهاد سپهدار زابل كه در روز جنگ * زبون بود پيشش هژبر و نهنگ چو شير و چو ببر و چو نر اژدها * نگشتى ز شمشير تيزش رها بر آن كج نهادان يكى حمله كرد * تو گفتى بود سام با دستبرد بيفشرد بر قبضهء تيغ‌دست * سپاه مخالف به هم برشكست چه اين است حكم خدا از الست * كه بر شير مورى شود چيره‌دست
هامش
( 1 ) . شايد : قوم « رند » .