تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

فرستادن خسرو به بخت رنگين ملك لطفعلى خان را به مكران‌زمين و سپرى شدن ايّام دولت آن پاك‌دين

از آن پس طلب كرد لطفعلى خان * چو آمد برى شه گشاده‌زبان به فرمان نادر شه هندوچين * روان شد به تسخير مكران‌زمين كه بودند آن فرقهء ديوزاد * ستمكاره و ظالم و بدنهاد ز هرسو سپاهى به مانند كوه * برانگيخت آن مهتر باشكوه چه آمد به قوم بلوچ آگهى * كه آمد سپهدار با فرّهى سپاهش همه تيغ و خنجر به چنگ * چو درّنده شير و چو جنگى پلنگ سپهدار « سرباز » چون اين شنيد * تو گفتى روانش ز تن بَرپَريد به ناچار لشكر برآراست زود * بيامد شتابان چو از شعله دود سپاهى ز خاشاك صحرا فزون * بياورد و شد مرگ را رهنمون [ 127 الف ] برآمد ز هر گوشه دود تفنگ * هوا قيرگون شد زمين مشك‌رنگ هياهوى مردان و گردان ز كين * به جنبش درآورد گاو زمين سپهدار جم‌قدر فيروزبخت * چه ديد از بدانديش آن رزم‌سخت كشيد از ميان تيغ اژدرنشان * برآن تيره‌بختان شد آتش‌فشان ز خاشاك آن قوم بدروزگار * به گردنده گردون برآمد شرار
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 251 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل