تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
چو فرمانم آيد شما را به گوش * رسانيد بر چرخ كيوان خروش به رومى سپه آتش اندر زنيد * بن و بيخ اين قوم را بركنيد چه شهباز خورشيد گسترد پر * سيه زاغ رومى فرو برد سر خبر شد تپل را كز ايران سپاه * بيامد شب تيره بگرفت راه سر جيش رومى گروها گروه * برانگيخت لشكر به دامان كوه ز رومى سپه هرطرف فوج‌فوج * برآمد به كردار دريا به موج [ 125 ب ] به جايى كه سردار زابلستان * مكان داشت چون شير در نيستان دليران رومى رسيدند تنگ * نمودند آغاز پيكار و جنگ نبود ارچه حكم جهاندار شاه * كه بىاذن يك تن شود كينه‌خواه و ليكن جهان‌جوى فيروزبخت * ز رومى چه ديد آن‌چنان رزم سخت ز حكم شهنشه نياورد ياد * برآورد تيغ و بغل برگشاد درافكند خود را به رومى سپاه * برآمد سروش دليران به ماه چنان آتش كين برآمد بلند * كه بر چرخ گفتى رساند گزند دليران زابل همه هم‌گروه * يكى حمله بردند بر سان كوه بكشتند چندان ز رومى سپاه * كه شد بسته بر گور و نخجير راه اگر سنگ بودند افواج روم * از آن آتش تيز گشتند موم خديو زمن نادر روزگار * بفرمود تا لشكر از هر كنار به يك بار بر قلب رومى زنند * صفشان چو كرباس برهم درند دهاده برآمد ز هر دو سپاه * چه رومى چنان ديد گُم كرد راه نگشتند با او سپه در ستيز * نهادند يكباره رو در گريز ز بس كشته از تيغ بىداد شد * روان دجلهء خون به بغداد شد [ 126 الف ] ز شمشيرهاى سر از تن گسل * ز خون خاك آوردگه گشت گل تپل ، شاه آن قوم بدروزگار * در آن دشت كين كشته گرديد زار پس لشكر روم داراى كى * چو آتش درافتاد بر خشك نى
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 248 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل