چو فرمانم آيد شما را به گوش * رسانيد بر چرخ كيوان خروش
به رومى سپه آتش اندر زنيد * بن و بيخ اين قوم را بركنيد
چه شهباز خورشيد گسترد پر * سيه زاغ رومى فرو برد سر
خبر شد تپل را كز ايران سپاه * بيامد شب تيره بگرفت راه
سر جيش رومى گروها گروه * برانگيخت لشكر به دامان كوه
ز رومى سپه هرطرف فوجفوج * برآمد به كردار دريا به موج
[ 125 ب ] به جايى كه سردار زابلستان * مكان داشت چون شير در نيستان
دليران رومى رسيدند تنگ * نمودند آغاز پيكار و جنگ
نبود ارچه حكم جهاندار شاه * كه بىاذن يك تن شود كينهخواه
و ليكن جهانجوى فيروزبخت * ز رومى چه ديد آنچنان رزم سخت
ز حكم شهنشه نياورد ياد * برآورد تيغ و بغل برگشاد
درافكند خود را به رومى سپاه * برآمد سروش دليران به ماه
چنان آتش كين برآمد بلند * كه بر چرخ گفتى رساند گزند
دليران زابل همه همگروه * يكى حمله بردند بر سان كوه
بكشتند چندان ز رومى سپاه * كه شد بسته بر گور و نخجير راه
اگر سنگ بودند افواج روم * از آن آتش تيز گشتند موم
خديو زمن نادر روزگار * بفرمود تا لشكر از هر كنار
به يك بار بر قلب رومى زنند * صفشان چو كرباس برهم درند
دهاده برآمد ز هر دو سپاه * چه رومى چنان ديد گُم كرد راه
نگشتند با او سپه در ستيز * نهادند يكباره رو در گريز
ز بس كشته از تيغ بىداد شد * روان دجلهء خون به بغداد شد
[ 126 الف ] ز شمشيرهاى سر از تن گسل * ز خون خاك آوردگه گشت گل
تپل ، شاه آن قوم بدروزگار * در آن دشت كين كشته گرديد زار
پس لشكر روم داراى كى * چو آتش درافتاد بر خشك نى
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: صبورى
ص٢٤٨