تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧

آمدن نادر قلى بيك به خدمت پادشاه كسرىتبار و قيام نمودن به خدمت خسرو كامكار

قضا را يكى روز شاه جوان * چو بنشست بر تخت خود شادمان درآمد ز دربار سالار بار * چنين گفت اى نامور شهريار [ 112 ب ] ستاده است بر در يكى نوجوان * تو گويى بود ژنده‌پيل دمان همى راه جويد بر شهريار * چه فرمان دهد خسرو تاجدار بفرمود تا برگشايند راه * بيارند او را به درگاه شاه ز در چون درآمد يل سرفراز * به دستور خدّام بردش نماز نگه كرد خسرو سراپاى او * به مردى و گردى و بالاى او يكى نوجوان ديد با يال و شاخ * ميان تنگ و باريك و سينه فراخ به « 1 » آن نامور ديده « 2 » خيره بماند * همى هرزمان نام يزدان بخواند به او گفت خسرو نژادت ز كيست * چه مردى و برگو مراد تو چيست به پاسخ چنين گفت نادر قلى * بود نام من در خفى و جلى ز ايل قرخلو يكى نامدار * پدر باشدم مرد خنجرگذار از آن آمدستم بر شهريار * كه باشم به درگاه تو بنده‌وار
هامش
( 1 ) . م : په . ( 2 ) . م : ديد .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 217 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل