تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
به عزم نشابور بركش سپاه * ز گردان آن سرزمين كينه‌خواه كه هستند آنجا سران بيات * كه دارند در كينه يكسر ثبات به فرمان درآور سر سركشان * چو بشنيد سردار با عز و شأن سپه را درم داد و دل زنده كرد * به لطف و كرم پيش او بنده كرد روان شد سوى روضه شاه دين * ز بهر زيارت به صدق و يقين جبين سود از عجز بر خاك در * چه خاكى كه به باشد از تاج سر از آن آستان ملك پاسبان * همى خواست امداد و نصرت عيان ز بعد زيارت برابرش نشست * تو گفتى كه آتش بر آتش نشست ز شوقش بشد گرم رفتار اسب * به مانندهء برق و آذرگشسب سپاهى به گردش ميان بسته تنگ * گشوده پى رزم و پيكار جنگ نشابوريان چون خبر يافتند * ز هرسوى لشكر بياراستند دليران به ميدان كشيدند صف * گرفتند شمشير و خنجر به كف سپهدار زابل چو آمد ز راه * به نزديك او لشكرى رزم‌خواه دليران مردافكن از هركنار * گرفته به كف تيغ زهر آبدار [ 111 ب ] فكندند چندان سر از يكديگر * كه شد توده‌ها « 1 » روى صحرا ز سر سپهدار زابل به تيغ و سنان * يكى حمله آورد با سركشان بينداخت بر خاك بسيار مرد * عدو را شد از تيغ او روى زرد گريزان برفتند سوى حصار * ز بيم دليران خنجرگذار ببستند دروازهء شهر تنگ * نشستند بر برج از بهر جنگ سپهبد بفرمود دور حصار * گرفتند گردانش از هركنار به يك مه شب و روز پيكار بود * ز خون قلعه و دشت گلنار بود سپهدار را شد دل از كينه تنگ * بپوشيد خفتان ميان بست تنگ سپهبد بفرمود تا نردبان * نهادند در قلعهء و ريسمان
هامش
( 1 ) . م : تودها .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 214 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل