تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
فكندند بر برج و بر كنگره * نشستند چون مه به برج بره دهاده برآمد ز برج و حصار * چو ديدند مرد و زن آن ديار به زنهار يكسر گشادند لب * كه بر ما ببخش اى يل كىنسب سرافراز از راه جود و وقار * ببخشيد بر مردم آن ديار سران پيش او مدح‌خوان آمدند * گشاده‌دل و شادمان آمدند گرفتند بر نام او آفرين * كه بر توست زيبنده تاج و نگين [ 112 الف ] سپهبد سران را بر خويش خواند * فراخور به جاى خود هريك نشاند سران بيات و جلاير تمام * شدند از عنايات او شادكام بسى گوهر و سيم و زر پيشكش * نمودند با ديبه و باركش از آن شهر خرّم پس از چندگاه * سپهبد بيامد به درگاه شاه شهنشه بر او آفرين گستريد * كه هستى تو هر بند بد را كليد از اين فتح شد شاه فيروزگر * ز خورشيد تابان درخشنده‌تر بزرگان ترك و بيات و عجم * ز اكراد و شهرى ز هر بيش‌وكم نهادند سر بر درش سربه‌سر * به خدمتگذارى ببسته كمر چنان تيغش از سركشان كينه خواست * كه شمشير در عهد او گشت راست هرآن‌كس ز شمشير او سر كشيد * قضا گردنش را به خنجر بريد هرآن‌كس كه بگسست پيمان او * سرافشان شد از تيغ برّان او جهان كرد خرّم چو فصل بهار * به انصاف و عدل و دهش ، شهريار
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 215 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل