تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
ز من پند بشنو تو چون بخردى * سِزد گر نپويى به راه بدى دل اندر سراى سپنجى مبند * كه آخر عزيزان كند مستمند اگر عمر پنجه كنى يا هزار * بجز خاك گورت نباشد قرار برو زيردستان ز خود شاد كن * از آن ، خانهء گورت آباد كن كه هركس نبخشيد بر زيردست * خداى توانا ورا كرد پست سرت سبز و خرّم تنت بىگزند * بسى شاد باشى ز بخت بلند چو خدّام حضرت خبر يافتند * به سويش دل شاد بشتافتند بر او آفرين هريكى گستريد * به پيشش نهادند قفل و كليد [ 109 الف ] كه بر ما اميرى و هم مهترى * به عقل و به دانش ز ما برترى بزرگى خدّام بر تو رواست * به غير از تو بر ديگرى نارواست از آن پس به تكليف آموزگار * كلىدارى « 1 » روضه كرد اختيار كلىدار شد خاك‌روب حرم * كه خاكش بود بهتر از تخت جم به طاعات و خيرات در روز و شب * به توحيد يزدان گشاده دو لب براين برنيامد بسى روزگار * كه پژمرده شد چون گل نوبهار ز باغ كيان بود سروى روان * روان شد به اقليم دار الجنان بشد خاك درگاه شاه رضا * كه خاكش بود بهتر از كيميا خوشا حال آن مرد صاحب‌خرد * كه خاكى از آن بقعهء خوش بَرد چو باد اجل سَروش از بن بكند * از او پنج گوهر بماند ارجمند خردمند بينادل و هوشيار * به مردانگى هريك اسفنديار سرافراز ايّام لطفعلى خان * فتحعلى سپهر بزرگى و شأن سليمان كه از دانش و رأى و جود * سليمان ايّام و اقبال بود محمّد كه نامش به هر انجمن * حسن بود هم خامس‌شان حسن از ايشان به جا ماند در روزگار * بزرگى و جود و كرم يادگار
هامش
( 1 ) . كليددارى .