كه شد مرز ايران سراسر خراب * ز كردار قوم روى ناصواب « 1 »
چو سلطان پيام مرا كم شنيد * از آن لاجرم ديد هرچيز ديد
اگر ماند اين ملك بىشهريار * از اين مرز دشمن برآرد دمار
نماييد بر خويش فرمانروا * كسى را كه باشد به شاهى سزا
به آواز گفتند يكسر مهان * كه اى قدوهء دودمان كيان
به شاهى نخواهيم غير از تو كس * سزاوار ، ذات تو دانيم و بس
[ 110 الف ] دل ما ضعيفان ز غم شاد كن * نشيمن به اورنگ اجداد كن
سخنهاى شايستهء دلپذير * چو در خورد خود ديد صاحبسرير
از آن پس بفرمود تا موبدان * هنرمند مردان روشنروان
جهانديده مردى ستارهشمار * يكى ساعت سعد كرد اختيار
به ايوان نهادند تخت نوى * به رسم فريدون و كيخسروى
كُلاهى زرافشانتر از تاج خور * مزيّن به ياقوت و الماس و دُرّ
يكى تاج زرّين گوهرنگار * درخشنده از لؤلؤ آبدار
نهادند بر فرق شاه كيان * زبان فلك شد بر او مدحخوان
نشست از بر تخت چون كيقباد * روان نياكان از آن گشت شاد
نمودى خجسته به تخت شهى * چو مهر درخشان و سرو سهى
كلاه كيانى چو بر سر نهاد * فلك خواند بر حفظ او « ان يكاد »
چو شد زينت تخت شاهنشهى * برآسود از وى سپاه و رهى
بزرگان به درگاه آن شهريار * دويدند با هديه و با نثار
دليران و گردان كشيدند صف * همه تيغ و خنجر گرفته به كف
غريويدن كوس و روئينه خم * همان بانگ شيپور با گاودم
هامش
( 1 ) . پژوهشهاى جديد و حتّى منابع افشارى كوشيدهاند تكاپوى ملك محمود را به علائق محلّى محدود كنند . اين روايت شايد نشان از آن دارد كه كيانىهاى اين دوره به گسترهء ايران مىانديشيدهاند و از سيستان و سپس مشهد به مثابه ايجاد زمينه براى فعاليتهاى بعدى خويش استفاده كردهاند .