تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
كه شد مرز ايران سراسر خراب * ز كردار قوم روى ناصواب « 1 » چو سلطان پيام مرا كم شنيد * از آن لاجرم ديد هرچيز ديد اگر ماند اين ملك بىشهريار * از اين مرز دشمن برآرد دمار نماييد بر خويش فرمانروا * كسى را كه باشد به شاهى سزا به آواز گفتند يكسر مهان * كه اى قدوهء دودمان كيان به شاهى نخواهيم غير از تو كس * سزاوار ، ذات تو دانيم و بس [ 110 الف ] دل ما ضعيفان ز غم شاد كن * نشيمن به اورنگ اجداد كن سخن‌هاى شايستهء دلپذير * چو در خورد خود ديد صاحب‌سرير از آن پس بفرمود تا موبدان * هنرمند مردان روشن‌روان جهانديده مردى ستاره‌شمار * يكى ساعت سعد كرد اختيار به ايوان نهادند تخت نوى * به رسم فريدون و كيخسروى كُلاهى زرافشان‌تر از تاج خور * مزيّن به ياقوت و الماس و دُرّ يكى تاج زرّين گوهرنگار * درخشنده از لؤلؤ آبدار نهادند بر فرق شاه كيان * زبان فلك شد بر او مدح‌خوان نشست از بر تخت چون كيقباد * روان نياكان از آن گشت شاد نمودى خجسته به تخت شهى * چو مهر درخشان و سرو سهى كلاه كيانى چو بر سر نهاد * فلك خواند بر حفظ او « ان يكاد » چو شد زينت تخت شاهنشهى * برآسود از وى سپاه و رهى بزرگان به درگاه آن شهريار * دويدند با هديه و با نثار دليران و گردان كشيدند صف * همه تيغ و خنجر گرفته به كف غريويدن كوس و روئينه خم * همان بانگ شيپور با گاودم
هامش
( 1 ) . پژوهش‌هاى جديد و حتّى منابع افشارى كوشيده‌اند تكاپوى ملك محمود را به علائق محلّى محدود كنند . اين روايت شايد نشان از آن دارد كه كيانىهاى اين دوره به گسترهء ايران مىانديشيده‌اند و از سيستان و سپس مشهد به مثابه ايجاد زمينه براى فعاليت‌هاى بعدى خويش استفاده كرده‌اند .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 210 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل