كه همراه مير خليل اللّه « 1 » و ديگر فرستادگان سلاطين دكن به محل مأموريت خود عزيمت كنند .
درويش بيك در شيراز درگذشت و پسرش محمدى بيك بدين خدمت مأمور شد و او و حسين بيك به سوى مقصد شتافتند زيرا شاه قلى بيك چند روزى به جهت اختيار ساعت سعد در رفتن تأخير كرده بود و همين تأخير موجب شد كه وقت سفر دريا بگذرد و او نتواند به مأموريت خويش برود و مير خليل اللّه نيز به همين جهت از شيراز بازگشته « به پايه سرير اعلى آمد » .
در سال 1027 سفير دربار قطب شاهيه به نام شيخ محمد خاتون به دربار شاه عباس رسيد وى كه مردى دانشمند و فاضل بود پسر شيخ على خاتون بود كه در زمان شاه طهماسب از « مجاورين مشهد مقدس و از سر و كار فيض آثار حضرت امام الجن و الانس موظف بود » ولى پس از تسلط اوزبكان بر خراسان ، وى به هندوستان رفته ، در دكن ، در سلك ملازمان دربار قطب شاهى درآمده بود . شيخ محمد در قزوين به حضور شهريار صفوى رسيده مورد احترام شاه عباس قرار گرفت . و « مكتوب ضراعت آيين مخلصانهاى كه » از جانب قطب شاه آورده بود تقديم و تحف و هدايائى را كه قطب شاه فرستاده بود با پيشكشهاى خود تسليم نمود . شيخ محمد تا سال 1029 در ايران بود و در اين سال شاه عباس وى را اجازهء مراجعت داد و ظمنا طالب بيك ايو اوغلى را همراه مير خليل خوشنويس به نزد ابراهيم عادلشاه والى بيجاپور و قاسم بيك سپهسالار مازندران را همراه شيخ محمد خاتون به دربار سلطان محمد قطب الدين والى گلكنده فرستاد « و جهت هر يك از سلاطين خلع فاخرهء پادشاهانه و هداياى ملوكانه مناسب حال ارسال داشت . » اين نكته نيز شايان ذكر است كه شاه عباس همراه قاسم بيك نامهاى نيز به جهانگير فرستاد و در آن از تفقدى كه پادشاه هند نسبت به سلاطين دكن به عمل آورده بود اظهار امتنان و سپاس نمود .
در سال 1030 از جانب نظامشاه والى احمد نگر و ملك عنبر حبشى سپهدار دولت نظامشاهى سفيرى به نام حبش خان به دربار شاه عباس رسيد . وى كه اصلا حبشى نژاد بود ، به قول اسكندر بيك منشى « مرد سنجيدهء معقول سخندان و از دوستداران خاندان ولايت و كرامت و از مسائل علمى آگاه بود و به اشعار فارسى ربط تمام داشت . » حبش خان در مازندران « سعادت بساط بوسى يافت » و از جانب مخدوم خويش نطامشاه « عرض اخلاص
هامش
( 1 ) - ميرزا خليل اللّه از سادات با خزر خراسان بود كه در حسن خط شهرت فراوان داشت و دست روزگار او را به دكن انداخته بود .