روابط سلاطين صفوى با ملوك دكن
سرزمين دكن پس از انقراض سلسلهء بهمنى به چندين قسمت تقسيم گرديد و در هر يك از آن سلسلهاى حكم روا گرديد . اين سلسلههاى كوچك با دربار صفوى همواره طريق دوستى مىسپردند و با فرستادن نامه و هداياى گوناگون اظهار ارادت و اخلاص به پادشاهان صفوى مىنمودند . از جمله در زمان شاه طهماسب « از جانب سلاطين عظام دكن على الخصوص نظامشاه والى احمد آباد و قطب شاه والى گلگنده و حيدرآباد كه دعواى محبت و ولاى خاندان حيدر كرار نموده خود را شيعه ائمهء اطهار عليهم صلوات اللّه الملك الجبار مىشمردند و على عادلشاه والى بيجاپور مكررا ايلچيان سخندان « 1 » آمده اظهار عقيده و اخلاص و اين كه در ممالك ايشان خطبهء اثنى عشرى به نام نامى و القاب سامى آن حضرت خوانده مىنمودند و تحف و هدايا گذرانده به خلعتهاى خاص از تاج مرصع و اسبهاى با زين و زر و كمر خنجر و امثال ذلك اختصاص مىيافتند . » « 2 »
در زمان شاه عباس ، حكمرانى ناحيهء بيجاپور با ابراهيم عادلشاه بود و سلطنت گلكنده با محمد قلى قطب شاه و حكومت احمدنگر با نظامشاه و اين هر سه با شاه عباس روابط سياسى داشتند و حتى در گلنكده نام شاه عباس در خطبه خوانده مىشد و اين رسم ظاهرا از زمان شاه اسماعيل معمول شده بود كه نام شهرياران صفوى در خطبهها ذكر مىشد .
به نظر مىآيد كه اولين سفير دربار صفوى به نزد سلاطين دكن اسد بيك گركيراق
هامش
( 1 ) - در خصوص نامههاى سلاطين دكن با شاه طهماسب رجوع شود به كتاب « شاه طهماسب » تأليف نگارنده از انتشارات بنياد فرهنگ .
( 2 ) - عالم آراى عباسى ج 1 ص 116 .