تبريزى باشد كه در سال 1005 هجرى از مسافرت دكن بازگشت . درين خصوص اسكندر بيك منشى مىنويسد :
« اسد بيك گركيراق تبريزى كه چند سال قبل از اين به رسم رسالت به نزد سلاطين هند دكن بود ، در اين سال مراجعت نموده بارخانهها از اجناس و امتعه آورده پيشكشهاى لايق گذرانيد . » « 1 »
پس از آن ، در حدود سال 1020 هجرى مير خليل اللّه خوشنويس از جانب عادلشاه والى بيجاپور و ايلچيانى از طرف محمد قلى قطب شاه والى گلكنده و ملك عنبر سپهدار سلسلهء نظامشاهى به دربار شاه عباس آمدند و هر يك در نامههاى خود ضمن شكايت از سلاطين دهلى كه از زمان اكبر چشم طمع به شبه جزيرهء دكن دوخته بودند تقاضاى حمايت كردند و از شهريار ايران خواستار شدند كه با فرستادن نامهاى به جهانگير رعايت جانب آنان را توصيه نموده از سلطان مغول هند بخواهد كه از تجاوز به خاك آنان چشم پوشد و شاه عباس نيز به گفتهء اسكندر بيك « چون ميانهء حضرات پادشاهان دودمان قدس نشان صفويه و سلسلهء عليه تيمورى همواره طريقه محبت و و داد و شيوهء مودت و اتحاد مرعى و مسلوك بوده و فى ما بين حضرت اعلى شاهى ظل اللهى و حضرت پادشاه و الا جاه گردون بارگاه سليم شاه فرمانرواى ممالك هندوستان زياده از پدران فردوس آشيان طريقه مصادقت و دوستى و رابطه الفت و برادرى واقع و خصوصيات دوستانه و بىتكليفهاى برادرانه مسلوك بود » . شاه عباس نيز « نخست نامه محبت طراز به آن حضرت قلمى فرموده سفارش سلاطين دكن فرمودند و آن حضرت ( جهانگير ) رضا جوى خاطر اشرف ( شاه عباس ) گشته ترك مخاصمت ايشان نمود . » بنابراين شاه عباس در سال بيست و هفتم سلطنت خود ( 1022 ه ) « حسين بيك قيجاجى تبريزى را به رسالت قطب شاه و درويش بيك مرعشى را به ايلچيگرى نظامشاه و ملك عنبر و شاهقلى زيگ را به سفارت عادلشاه تعيين فرموده مكاتيب عنايت اسلوب سعادت افزا در قلم آورده جهت هر يك خلع فاخرهء لايقه و اسبان و تنسوقات رائقه ارسال داشت » .
چون محمد قلى قطب شاه درگذشته و پسرش برادر و داماد سلطان محمد بر جاى وى نشسته بود « لوازم پرسش و مباركباد به فعل آورده » ايلچيان مذكور در اصفهان دستور يافتند
هامش
( 1 ) - ايضا ص 529 .