مساعد كشورستانى از حضرت واهب بىمنّت مسألت شد .
اشعارى كه در باب افساد مفسدان و بىتوجهى بندگان اعلى حضرت پادشاهى ظل اللهى شده بود ، از آن جا كه عموم عاطفت و شمول مهربانى است خاطر محبت مظاهر و ضمير مودّت مشاعر چنان مىخواهد كه اكنون كه هنگام عنفوان بهار دولت و ريعان ريحان سلطنت است به ميامن حسن سلوك و متانت تدبير و رزانت راى امور جهانبانى و مهام گيتى ستانى انتظام تمام يافته توجه خاطر خورشيد مآثر اعلى حضرت گردون منزلت سرمايهء فتوحات باشد . پس مناسب اين مرتبهء و الا آن - است كه عوالى همت به رضا جوئى خاطر آن حضرت ، كه به حكم
وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
« 1 » از واجبات است ، گماشته در مراسم اطاعت و انقياد كوشند و خشنودى ايشان را وسيلهء رستگارى دارين دانسته گلشن اميد آن حضرت را از تندباد فساد نگاهبانى نموده به نوعى پاس دارند كه مجال خلشى از خارزار مفسدان نماند . تا بر عالميان حقيقت التيام و اتحاد و كيفيت اخلاص و اعتقاد ظاهر گشته مجال غوايت و و سعايت كوته بينان عالم صورت محال گيرد . ان شاء اللّه العزيز .
از اين جانب نيز به اعلى حضرت و الا مرتبت برادر به جان برابرم سفارشات خواهيم نمود كه با آن نوباوهء گلشن اقبال به مقتضاى پدر و فرزندى سلوك فرموده لوازم محبت جبلى و مهربانى و شفقت ذاتى و ملاحظهء خاطر و دلجوئى مبذول داشته به فروغ عقل دوربين ظلمت زداى كدورت گشته گوش به سخنان ارباب غرض و مفسدان نكرده به زلال عفو و اغماض رياض هميشه بهار عاطفت را سرسبز دارند .
يقين كه خيرانديشيهاى اين ولا جوى را به سمع رضا اصغاء خواهند فرمود .
مأمول آن كه پيوسته همين شيوهء مرضيه ارسال رسل و رسائل منظور داشته به اعلام حالات و اظهار مكنونات ضمير منير و مرغوبات خاطر مستنير مفتح ابواب يگانگى و رافع غوائل بيگانگى باشند . زياده چه اطناب نمايد .
پيوسته به تأييدات غيبى مؤيد باشند و السلام . « 2 »
هامش
( 1 ) - سورة البقرة 83 .
( 2 ) - نسخهء كتابخانه ملى پاريس به شمارهء 1838Fond . Pers . Sup .