قلعهء دار السلطنهء مذكور تواند انداخت به مقابل عساكر فيروزيمند درآمده اسير و دستگير شد و قريب ده هزار سوار از مخالفان طعمهء شمشير غازيان شير شكار شدند .
موميائى همه دانند كه را خرج شود * هر كجا پشه به پهلو زدن آيد با پيل
غازيان نصيرى منش به محاصرهء قلعهء مزبور مأمور شده در عرض بيست روز آن چنان قلعه را كه مشحون به دو هزار توپ و پنج هزار تفنگ و صد هزار من باروط و ده ساله آذوقه از هر جنس و ديگر آلات قلعهدارى بود به تحت تصرف درآوردند و از آن جا عازم قلعهء نخجوان و ايروان و ساير قلاع آذربايجان كه همگى مملو از مردان كارى و اسباب قلعه دارى بود گشته حكام و مستحفظان قلاع تاب صدمت و صولت نياورده مجموع قلاع را انداخته در قلعهء ايروان كه محكمترين حصون اين ديار و در حصانت و متانت مشهور روزگار و مشتمل بر چهار قلعه و حصار است اجتماع نمودند .
ديو غرور دماغ پر شور و شرايشان را مسخر ساخت و به محكمى حصارشان فريفته به وادى عصيان انداخت و چون موضع مذكور در قديم سرحد ممالك محروسه بود ، بعد از فتح آن تسخير گنجه و شيروان به اسهل وجوه ميسر مىشد . رايات جلال به نصرت و اقبال در آن موضع نزول اجلال فرموده به محاصره و تسخير اشتغال نمود و مدت هفت ماه على الاتصال استعمال آلات جنگ و صدمات توپ و تفنگ در كار بود .
درين اثنا ، سيادت و امارت پناه معتمد الخاقانى مير محمد معصوم خان ورود عزت نموده صفوت نامهء گرامى را كه مخبر از فتوحات گوناگون بود رسانيد و ابواب شادمانى برو جنات احوال مخلص گشوده تيمنا اين معنى را فتح الباب فتوحات ديگر دانست . آخر الامر :
چو دينم قوى بود و رايم درست * مدد بختم از غير يزدان نجست
مستعينا من اللّه يورش نموده قلاع بيرون جبرا و قهرا مسخر گشت و جمع كثير از مخالفان به قتل رسيده ما بقى به قلعهء درون پناه بردند و در عرض ده روز بارو و برج آن به ضرب توپ ويران شده اهل قلعه را جز طلب امان نماند . از عالم مروت جبلى