به موقف قبول نرسيد و نيز شاهرخ ميرزا آرزوى آن داشت كه در كابل يا در كشمير يا در سواد بجور و تيراه ، كه از ولايت سردسيرست ، جاگير داشته باشد .
ملاحظهء قرب جوار فرموده ملتمس او به اجابت مقرون نشد . در صوبهء مالوه جاگير داديم و نيز ميرزايان قندهار را به درگاه و الا طلب داشته حراست آن ديار ، كه از قديم داخل ممالك محروسه است ، به ملازمان بابرى تفويض يافت كه مبادا جنود توران آن حدود را از منسوبات ايران انديشيده قصد نمايند و نيز خلط عظيم در ميان ولايت آن و الا شكوه و ممالك محروسه واقع شود و نيز يكى از اوباش بد طينت در كوهستان بدخشان سر به شورش برداشته مدعى آن شد كه فرزند شاهرخ ميرزا ام و زمينداران آن ناحيه به او پيوستند . هر چند عرايض فرستاده استمداد نمود توجه نفرموديم تا آن كه آوارهء دشت ادبار شد .
ليكن چون شنيده مىشود كه اوباش قزلباش از جادهء عقيدت و اخلاص بيرون آمده به والى خود بىادبيها كردهاند به خاطر حق جوى مىرسد كه يكى از فرزندان كامكار را بدان جانب تعيين فرماييم . قطع نظر از آن كه از شاهراه سنّت و جماعت انحراف دارند « 1 » ، رعايت خاندان نبوت بر ذمت همت ما لازم است . على الخصوص كه حقوق اسلاف سابقه در ميان باشد و تا خاطر ازين رهگذر جمع نشود نهضت به جاى ديگر نكنيم و الحال كه سلطان روم عهود و مواثيق جد و پدر بزرگوار خود را كان لم يكن انگاشته نظر بر ضعف والى عراق انداخته به دفعات افواج فرستادهاند و مسموع مىشود كه والى عراق سلطان عليقلى همدان اوغلى را به جهت طلب كمك به اين جانب فرستادهاند ، به خاطر چنان مىرسد كه عنان عزيمت به صوب عراق و خراسان منعطف سازيم و اعلاى اعلام امداد و اعانت بر وجه اتم و احسن نماييم و در دل چنان مىگذرد كه چون آيين يگانگى و يكدلى به آن و الا دودمان سالهاست كه هست و تجديد مراسم محبت و لوازم قرابت از فرستادن مكتوب محبت اسلوب
هامش
( 1 ) - منظور آن است كه هر چند قزلباشها از اصول سنت و جماعت منحرف شدهاند ولى رعايت خاندان نبوت لازم است .