بسيط عافيت داشته در معمورى خراب آباد عالم صورت مىكوشند گرداناد . در هنگام وفور نشاط و شمول انبساط كه زمانه را سعادت و خاطر را بهجت در نزهت - آباد كابل به مشاهده و مطالعهء لوحهء صفوت و صفا و ديباچهء قربت و اصطفا كه كارنامهء نگارستان يكتادلى بود مسرور و منشرح شد و به شمايم نورانى خلت و ولا و روايح روحانى بسطت و ضيا ، كه از شقايق حدايق مبانى و رياحين مضامين و معانى آن مشام فيض انتسام روح طراوت تازه گرفت و دماغ فردوس ابتسام ضمير نضارت بىاندازه پذيرفت و رياض محبت و قرابت قديمى سرسبز گشت و اساس خلوص و وفاق صميمى استحكام يافت . الحق اين سجيهء رضيه ، كه در حقيقت ملاقات روحانى و مكالمهء ربانى است ، مسرت افزاى دل مشتاق و طرب پيراى ضمير صافى همان تواند بود و مجالست صورى و مصاحبت ظاهرى را بدل عديم البدل تواند شمرد و آن كه رقمپذير خامهء مؤاخات شمامه گرديده بود كه در توكيد مبانى صلح و تصفيهء مناهل وفاق از جانبين اهتمام رود و هندو كوه فى ما بين باشد بر منظر استحسان جلوه نمود . پيداست كه امرى شريفتر در عالم كون و فساد و نشأة تعلق غير از تودّد و توافق نشان ندادهاند كه انتظام سلسلهء كائنات به آن مربوط و منوط است و هرگاه اين معنى در طبقهء سلاطين كه اساطين بارگاه جبروتاند به ظهور آيد ، هر آينه مثمر بركات و منتج حسنات حال و مآل خواهد بود و الوف نفوس و صفوف ذى - حيات در مهاد عافيت آرام خواهند يافت . در اظهار مراسم مصالحت و ابراز لوازم مصادقت ما را بايستى بادى « 1 » شد كه همگى همت حق طويت ما از مبادى انكشاف صبح سعادت ، بر خلاف اكثرى از فرمانروايان گذشته ، به اصناف بنى نوع همواره بر منهج ائتلاف و ارتباط بوده و هرگاه كه بادى اين وادى آن والاقدر شده باشند درين مرتبه چند از چند بر ذمت همت والانهمت ما مراقبت اين نسبت و مراعات اين رابطه لازم است . لهذا در اين ايام كه حاكم ايران ، نظر بر سوابق معرفت و سوالف حقوق آشنايى داشته ، يادگار سلطان شاملو را فرستاده استعانت نموده بود
هامش
( 1 ) - يعنى لازم بود كه ما در اظهار دوستى پيش قدم شويم .