محاصرهء يك ماهه روز چهاردهم شعبان ، به دست ايرانيان افتاد .
وصول اين خبر موجب گرديد كه زينل بيك كه پيش ازين « همواره منظور انظار عاطفت و اشتياق بود » مورد سوء ظن قرار گيرد . چه جهانگير و درباريانش او را « محرك اين واقعه مىدانستند » و « چند روزى با او سرگردان بودند » . تا اين كه شاه عباس همراه مير ولى بيك نامهاى فرستاد و « معاذير دلپذير » در باب علت فتح قندهار بيان داشت و متعاقب قاصد مذكور ، حيدر بيك يوزباشى قراداغلو را با دو كليد طلا كه بر يكى نام قندهار و بر ديگرى نام ايران نقش شده بود همراه با نامهء محبتآميزى به دربار جهانگير فرستاد ، و پس از بيان ماجراى فتح شهر ، اظهار اميدوارى كرد كه شهريار هند در عالم دوستى « بعضى امور جزئيه را منظور انظار خجسته آثار نفرموده » و « كل ممالك محروسهء ما را به خود متعلق دانسته به هر كس كه خواهند شفقت فرموده اعلام بخشند كه بلا مضايقه به او سپرده مىشود » .
جهانگير هر چند نخست در نظر داشت كه قندهار را به زور بازپس گيرد ، اما چون درين هنگام شاهزاده خرم سركشى آغاز نهاده بود دفع او را مهمتر دانسته « عذرپذير گشته اظهار مسرت و ابتهاج نمود » و زينل بيك و حيدر بيك و مير ولى بيك را اجازت مراجعت داده نامهء گلهآميزى به وسيلهء آنان براى شاه عباس فرستاد . امر ديگرى كه سفارت زينل بيك را دشوار ساخته بود رفتار تكبرآميز وى بود . درين مورد آقاى نصر اللّه فلسفى در كتاب نفيس خود به نام « زندگانى شاه عباس اول » چنين آورده است : « 1 »
« زينل بيك همراه خان عالم به هندوستان رفت و در شهر لاهور به درگاه نور الدين محمد جهانگير بار يافت . ولى به جاى اين كه به رسم دربار هند سر تعظيم فرود آورد ، يعنى دو دست را نخست به سوى زمين برد و بعد به روى سرگذارد ، براى تقديم نامه و گذراندن هداياى شاه عباس ، با رفتارى تكبرآميز ، راست به سوى تخت شاهى رفت و از هر گونه كرنش و تعظيم خوددارى نمود . جهانگير ازين معامله سخت متحير و خشمگين شد و آن رفتار خلاف قاعده را به او گوشزد كرد و از وى خواست كه مانند سفيران ديگر آداب دربارى هندوستان را رعايت كند . اما زينل بيك رعايت نكرد و با آن كه شاه به او هداياى گرانبها وعده داد ، از رفتار تكبرآميز خود دست برنداشت .
هامش
( 1 ) - جلد چهارم صفحات 98 - 99 به نقل از سفرنامهء اولئاريوس آدام ج 1 ص 641 .