تجارتى در خاك عثمانى به خرج شركتهاى خصوصى و براى حفظجان هلنديهائى كه به اسارت تركها درآمدهاند ايجاد شدهاند . در مورد جنگ با پرتغاليها نيز به زودى سفيرى به ايران مىفرستيم تا درين مورد مذاكره نمايد و نيروى نظامى هلند را در هند در اختيار پادشاه ايران گذارد و على العجاله دستور دادهايم كه حكمران هندوستان ، با ناوگان خود ، براى پرتغاليها ايجاد زحمت نمايد .
موسى بيك در رمضان سال 1038 ه ، يعنى چهار ماه پس از مرگ شاه عباس ، با سفيرى به نام جان اسميت كه فرمانرواى كل با تاويا همراه وى كرده بود به اصفهان رسيد و نامه و هداياى فرمانرواى هلند را به شاه صفى تقديم داشت .
بدين ترتيب دولت ايران ازين سفارت هيچ نتيجهاى نگرفت . در حالى كه هلنديها آنچه خواسته بودند حاصل كردند و چنان نيرومند شدند كه در زمان شاه صفى قسمت مهمى از تجارت ايران را در دست گرفتند .
هر چند مطلب به درازا كشيد ، ولى باز ذكر يك نكتهء مهم ديگر لازم به نظر مىرسد و آن اين كه شاه عباس ، بر اثر بىاطلاعى از وضع سياسى هلند ، نامهء خويش را خطاب به پادشاه النديس نوشته بود . در حالى كه هلند پادشاهى نداشت . توضيح آن كه جمهورى هلند در آن روزگار ائتلافى از دولتهاى مستقل كوچكى بود به نام گلدر ، زلند ، اوترخت ، فريز اوريسل و گرونينك « 1 » . ايالات جمهورى به وسيلهء مجلس شوراى طبقاتى مركب از نمايندگان ايالات اداره مىشد . درين مجلس طبقاتى ، هر ايالت داراى يك راى بود و تصميمات به اتفاق آرا گرفته مىشد . در حقيقت اين ايالات با يكديگر پيوستگى سياسى كامل نداشتند و آنچه اين ايالات را به هم نزديك مىكرد ، يكى وحدت مذهبى و اعتقاد كليهء مردم هلند به مذهب كالون « 2 » ( كالوينيسم ) بود و ديگر منافع اقتصادى ، و از آن گذشته وحدت زبان . علاوه بر
هامش
( 1 ) -Groningue , Oueryssel , Frise , Utrecht , Zelande , Guelder( 2 ) -Caluin