تخت نشست . ولى چون وى به خبط دماغ شهرت داشت ، بنابر صلاحديد بزرگان ، مادرش به حل و فصل مسائل سياسى پرداخت . وى از جانب سلطان مصطفى نامهاى سراسر محبت و اخلاص به شهريار صفوى فرستاد و ايلچى ترك نامه را در هرات به شاهنشاه ايران تسليم نمود و جريان وقايع را زبانى به عرض شاه ايران رسانيد كه چگونه ينى چريان دست در خون سلطان عثمانى داشتند و مصطفى را كه دچار آشفتگى دماغ است بر تخت نشاندهاند و بيم آن مىرود كه با اين كار شيرازهء دولت عثمانى از هم بگسلد . از اين رو جمعى خيرانديش سلطنت مصطفى محجور و سبك عقل را بر نمىتابند و در پى آنند كه مراد پسر سلطان احمد و برادر خردسال عثمان را به نام مراد چهارم بر تخت نشانند و ينى چريان با اين امر مخالفت مىورزند و اين كشمكش در سراسر زمينهاى عثمانى نگرانيها و آشوبهاى فراوان به بار آورده است و در هر گوشهاى گردنكشى سر به عصيان برداشته .
يكى از كانونهاى فتنه و آشوب بغداد بود . اين شهر كه مركز عراق عرب بود ، در سال 941 ه . ، بر اثر خيانت و سفاهت ذوالفقار خان تكلو به دست سليمان خان افتاد و در مصالحهاى كه بين شاه طهماسب و سلطان سليمان منعقد گرديد ، بغداد به دولت عثمانى تعلق گرفت و از جانب سلطان ترك براى آن شهر داروغه و سپاه تعيين شد . درين سالها كه كشور عثمانى دچار آشوب گرديده و ينى چريان پادشاهى را مىكشتند و پادشاهى را نصب مىكردند ، سران سپاه بغداد فرصت را مغتنم شمرده ناحيهء بغداد را در قبضهء اقتدار خويش درآورده گماشتگان دولت عثمانى را به چيزى نمىگرفتند و در كارها دخالتى نمىدادند و اين گماشتگان يا تن به مذلّت مىدادند و وجه معيشتى دريافت مىداشتند يا به زودى به استانبول باز مىگشتند .
سر رشتهء كار درين روزگار در دست دو نفر بود : يكى محمد قنبر ، آقاى ينى چريان و ديگرى بكر سوباشى . اين دو ، برابر پادشاهان ترك ، دست اتحاد به هم داده بودند . ولى هر يك ، در انديشهء استقلال و به دست گرفتن حكومت ، در صدد
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٢٨