زين خدنگ ( 3587 ) : زينى كه حنّا يا جناق آن از چوب خدنگ ساخته بود .
ساز كردن ( 3483 ) : آماده كردن ، فراهم كردن .
سبحه ( 45 ) : مهرهء تسبيح .
سحاب ( 3611 ) : ابر .
سدره ( 1269 ) : درخت كنار است بالاى آسمان هفتم كه منتهاى اعمال مردم است و آن را سدرة المنتهى گويند و حدّ رسيدن جبرئيل همانجاست .
سردفتر - دفتر
سردمه ( 2362 ) : جلد و چابك و چالاك در رفتن .
سرمه ( 1718 ) : گرد نرمشدهء سولفور آهن يا نقره كه در قديم جهت سياه كردن مژهها و پلكها به كار مىرفته است ، كحل .
سره ( 3724 ) : نيك و بىعيب .
سرير ( 2246 ) : تخت پادشاهى ، اورنگ .
سطرلاب ( اصطرلاب ) ( 776 ) : به يونانى مخفّف اسطرلاب و آن آلتى باشد از فلزّ برنج كه بدان ارتفاع آفتاب گيرند .
سفتن ( 2728 ) : سوراخ كردن .
سكّه زدن ( 4327 ) : فلزّى را به صورت مسكوك درآوردن . در اينجا ، كنايه از رواج دادن و مهر تأييد زدن .
سلك ( 2730 ) : رشته گويند . عموما به معنى رشتهء مرواريد و ، رشتهء سوزن باشد خصوصا .
سمىّ ( 311 ) : همنام .
سنان ( 1750 ) : نيزه .
سندوس ( پانويس بيت 3008 ) : پارچهء نازك از پنبه و كتّان .
سواد ( 4204 ) : مركب دوات .
سودن ( 3628 ) : ماليدن .
سهم ( پانويس بيت 3705 ) : تير پيكاندار .
سهم سعادت ( 1006 ) : حاملى است از فلك البروج كه بعد آن از درجهء طالع بر توالى بروج مثل بعد قمر باشد از شمس التوالى ؛ مثلا هرگاه آفتاب در اوّل حمل و قمر در
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: قاسمى حسينى گنابادى
ص٣٧١