ح 411 - 416 ق ) راه او را ادامه داد ، با اين تفاوت كه قاسمى هزار بيت هاتفى را در مثنوى خود نياورده و يا اينكه اصلا آن را نديده بود و در دسترس نداشت .
قاسمى در شاه اسماعيلنامه به بزرگى از هاتفى ياد كرده است و با اشاره به اثر او ، تمرنامه ( در شرح فتوحات تيمور ) او را همپاى نظامى ياد كرده و ستوده است :
نگشتى اگر هاتفى سحرساز * لباس سخن را كه دادى طراز ؟
به وصف تَمُر گر نمىسُفت دُر * نمىگشت ازو گوش ايّام پُر
( نك : 700 - 701 )
و در جايى ديگر با اشاره به شاهنامهء او ، قصد خود را از ادامهء كار وى بازگو كرده است :
در آن دم كه شد هاتفى سحرسنج * سخن را ز شهنامه بگشاد گنج
كلامش كه برد از سر چرخ هوش * عُطارِد چو بشنيد بگرفت گوش . . .
بود نسخهاش لوح زرّين مهر * كه بوسيد و بر سر نهادش سپهر
هلالش نگرديده ماه تمام * كه شد غايب از ديدهء خاص و عام
مرا بود در سر بسى روزگار * كه آرم ز بحرش گهر در كنار
( نك : 4214 - 4220 )
9 - « در صفت عالى حضرت آصف پناهى »
به اعتبار نسخهء « ب » و عنوان ذكر شده در اين نسخه ، منظور از « حضرت آصف پناهى » امير شمس الدّين محمّد نورى كمال است كه بنابر گفتهء اسكندر بيگ تركمان 20 از اكابر نور كماليهء اصفهان بود « و شش سال من حيث الاستقلال وزير بود » ؛ 10 - جنگ با شروانشاه فرّخ يسار و كشتن او ؛
11 - تسخير آذربايجان و بر اريكهء سلطنت نشستن ؛
12 - پيكار با الوند سلطان و هزيمت او ؛
13 - جنگ با مراد بيگ تركمان ؛
14 - ازدواج با تاج بيگم ، مادر شاه طهماسب ؛
15 - نبرد با محمّد كرّه ؛
16 - پيكار با حسين كيا چلاوى ؛
17 - جنگ با علاء الدّولهء ذو القدر ؛
18 - فتح بغداد ؛