1 - ذكر و ياد خداوند و بيان عظمت پروردگار ؛
2 - « اظهار عجز و نياز به درگاه كريم كارساز » ؛
3 - در نعت پيامبر ؛
4 - در صفت معراج ؛
5 - در صفت على ( ع ) و ائمّهء اطهار ؛
6 - در مدح شاه اسماعيل ؛
7 - در صفت بزم آراستن شاهزادهء عالميان ( سلطان ابراهيم ميرزا صفوى ، نك : 4 - 1 « ساقىنامه و تجلّى انديشهء شاعر » ، در همين فصل ) ؛
8 - « در عرض حالات شاه زمان و صفت اين داستان » ( و ذكرى از هاتفى ) .
قاسمى در اين بخش ، بىآنكه مستقيما نامى از شاه طهماسب ببرد ، به مدح او پرداخته و شاه را مشوّق خود در سرودن اثر ياد كرده است :
بر اين گفتوگو باعثم هوش توست * دُر نظم من درخور گوش توست
و به اشاره ، قصد خود را ، پس از اتمام سرودن شاه اسماعيلنامه ، به سرودن اثرى در وصف شاه طهماسب ، و اينكه نام او را بر صفحهء روزگار جاودان سازد ، بيان كرده است :
برآنم كه بر صفحهء روزگار * كنم بعد از اين نام نيكت نگار
خضر گر به اسكندر آبى نداد * من آب حياتت دهم زين سواد
گَرَم عمر امان بخشد از كلك راز * به عمر ابد سازمت سرفراز
سجلّى نويسم در ايّام تو * كه باقى بود تا ابد نام تو
( 588 - 591 )
قاسمى ، پس از وصف شاه طهماسب با اشاره به نظامى و اينكه راه او را در مثنوى پيموده است ، به هاتفى گريز زده است . مولانا عبد اللّه هاتفى ( متوفّى 927 ق ) از مثنوىگويان اواخر عهد تيمورى و آغاز عصر صفوى است . او به سفارش شاه اسماعيل مأمور شد تا فتوحات شاهى را به نظم درآورد . او بدين كار دست زد امّا پس از سرودن هزار بيت ، اجل معهود سر رسيد و كار او ناتمام ماند . ظاهرا شاه طهماسب مىخواسته است كسى كار هاتفى را به پايان برساند و به همين سبب قاسمى را به سرودن چنين شاهنامهاى تشويق كرد . درست همان ماجرايى كه براى فردوسى پيش آمد كه دقيقى ( مقتول ح 367 - 370 ق ) پس از سرودن هزار بيت كشته شد و فردوسى ( متوفّى