- دوات من و خامه بىقالوقيل * عصاى كليم است و درياى نيل ( 681 )
- ببندد كمر كوه ثابت قدم * چو طور از تجلّى بريزد ز هم ( 544 )
* مضامين نجومى و باورهاى كهن
- به ناهيد چنگى در اين بزمگاه * دف از هاله داده جلاجل ز ماه ( 36 )
- عطارد كه منشىّ نه دفتر است * شهابش به كف خامهء او زر است ( 38 )
- مه سر علم بر فلك سرفراز * جلاجل دف زهره را كرد ساز ( 1211 )
- ز جولان شيران در آن دشت كين * تزلزل درآمد به گاو زمين ( 1212 )
كاربرد اصطلاحات و آلات موسيقى در شاه اسماعيلنامه بسامدى بسيار دارد . به طورى كه در پايان هر موضوع در ابيات ساقىنامه ( نك : 4 - 1 « ساقىنامه و تجلّى انديشهء شاعر » در همين فصل ) به روشنى مىتوان اصطلاحات موسيقى را دريافت و به توانايى شاعر به علم موسيقى پى برد . محض نمونه به برخى از اين ابيات و اصطلاحات اشاره مىشود :
- بيا مطرب اى همدم دلنواز * بزن بهر عشّاق راه حجاز ( 175 )
- چنان راه عشّاق زن از نوا * كه زهره به چرخ آيد اندر هوا ( 725 )
- ز مضراب زن بر رگ عود نيش * كه خون ريزم از چشم نمناك خويش ( 801 )
- مغنّى بكش پرده از روى كار * بلندى ده آهنگ را از حصار
- چنان بحر قانون درآور به موج * كه از سيم ، موجش برآيد به اوج
( 1406 - 1407 )
- مغنّى دلم شد اسير فراق * نوايى بزن در مقام عراق
پرآوازه كن گوش آفاق را * ره راست بنماى عشّاق را
( 3598 - 3599 )
برخى ابيات در شاه اسماعيلنامه متضمّن نكاتى حكيمانهاند و مىتوان آنها را به عنوان ضربالمثل به كار برد ، چنانكه امروز با همان مضمون يا به گونهاى ديگر به كار مىروند .
همچنين ايراد تعبيرات كنايى و تصويرسازىها و مضامين بديع قوّت و استحكام سرودهء شاعر را افزون كرده است ؛ به برخى از اين نمونهها توجّه كنيد :
- توان بچّهء شير را دست بست * چو گردد قوى مشكل آيد به دست ( 849 )
- حذر كن كه چون قطره يك جا شود * شود چشمه و چشمه دريا شود ( 851 )