به فرّ و شكوهى چو غرّنده شير * به ميدان درآمد هزبر دلير ( 1557 )
چو شيران در آن بيشه كارى كنيم * در اطراف عالم شكارى كنيم ( 1657 )
امّا در سرودهاى با عنوان « عزيمت شكار نمودن بهرام زمان در حوالى آذربايجان و خبر يافتن از آمدن نامراد سلطان به حوالى . . . » ضمن ارائهء تصويرى از شكارگاه با شكارهاى بسيار ، به عزم صيّادى شاه اشاره كرده است .
ابياتى از اين سروده محض نمونه ذكر مىشود :
فريدون اساس سكندر شعار * چنين راند بيرون به عزم شكار . . .
ز بس چرغ و آهو زمين و فلك * شده تنگ بر آدمىّ و ملك
تذروان رعنا ، خرامان به ناز * به نظّارهشان باز را ديده باز
ز پرواز شاهينشان بىگزاف * نهان گشته سيمرغ در كوه قاف
ز بس باز فرخنده پرواز داشت * ز پرواز نسر فلك باز داشت . . .
به دنبال آهو ، سگ از هر كران * دوان چون رقيب از پى دلبران
گوزن از خدنگ شكارى هلاك * چو گاو زمينش هوس زير خاك . . .
چو از صيد تازى بپرداختند * لواى طرب را برافراختند
( نك : 2061 - 2106 )
ب ) ازدواج شاه اسماعيل
قاسمى در سرودهاى با عنوان « به عقد خويش درآوردن سليمان زمان بلقيس عصمتنشان » به ازدواج شاه در تبريز اشاره كرده است . امّا خبرى از اينكه اين وصلت مربوط به كدام همسر شاه است ، نمىدهد . براساس منابع 5 نام سه زن ، به عنوان همسر شاه ، ثبت شده است كه عبارتاند از : بهروزه خانم ، تاجلوبيگم و مهدعليا . از بهروزه خانم اطلاع دقيقى در دست نيست ، جز آنكه وى جزء اسيران جنگ چالدران بود و با همهء مساعى شاه براى آزاد كردن اين زن ، توفيقى حاصل نشد و از سرنوشت وى خبرى به دست نيامد . همسر سوم شاه مهدعليا ، دختر شيخ شاه ، شاه شروان ، بود كه شاه اسماعيل يك سال پيش از مرگش در 929 ق با وى ازدواج كرد . « تاجلو بيگم دخترى از خاندان قبيلهء موصلو بود كه پس از سقوط دولت آق قوينلو با كسان خود به حسين كيا چلاوى در قلعهء استا در فيروزكوه مازندران پناهنده شده » بود و پس از گشودن اين