الف ) شاه شكارچى
شاه اسماعيل با همهء جدّيّت در عرصههاى نبرد و با همهء درگيرىهايى كه از نوجوانى تا پايان عمر و حتّى در روزگار خستگى و شكست روزگارانى كه پس از جنگ چالدران داشت ، از تفريح و شادكامى غافل نبود . از جمله تفريحات و علائق وى ، كه در متون متقدّم از آنها ياد شده است و قاسمى نيز در اثرش سروده است ، شكار است . ميل به شكار در شاه ، شايد به روزگارانى بازگردد كه او در لاهيجان به سر مىبرد . محيط طبيعى و جنگلهاى وسيع ، زيستگاه مناسبى را براى زندگى و پرورش شكار ايجاد مىكند . در چنين فضايى اسماعيل خردسال علاقهمند شكار شد . فراوانى بلدرچين در جنگلهاى گيلان ، خاصّه پس از برداشت محصول برنج ، شكارچيان را به صيد اين پرنده علاقهمند كرده است و شاه اسماعيل نيز كه ميل به شكار در او بود از شكار اين پرنده غافل نبود 1 .
جرأت و مهارت او در شكار حيوانات درنده كمتر از شكار پرندگان نبود . به تصريح صاحب جهانگشاى خاقان 2 هنگامى كه اسماعيل در ييلاق ساروقيه اردو زده بود ، متوجّه شد كه خرسى آرامش مردم آن ناحيه را گرفته و موجب ناراحتى آنان شده است و كسى را ياراى مقابله با آن نيست . اسماعيل كه در اين زمان بيش از سيزده سال نداشت ( 906 ق ) ، به تنهايى به مخفيگاه خرس رفت و آن را از پاى درآورد . علاوهبراين ، او در شكار شير و پلنگ و اسب نيز ماهر بود 3 . شاه اسماعيل در جنگها هم از شكار غافل نبود ، چنانكه در جنگ چالدران پس از تعيين فرماندهان « خود به نفس نفيس با جمعى از قورچيان در آن حوالى [ مشغول كار ] بلدرچين شدند » 4 .
قاسمى در سرودهاش با مضامين متعدّد در توصيف پهلوانىهاى شاه اسماعيل او را شكارچى دلاور و دشمنانش را همانند شكارى دانسته كه سرانجام در دام شكارچى صيد مىشوند :