به سر برد چندى به ساقىّ و جام * گرفت از مى و شاهد نغمه كام
برافروختش چهرهء نازنين * ز تب ياسمين شد گل آتشين
ز تاب عرق چهرهاش ناتوان * چو گلهاى رعنا بر آب روان
شد از لاغرى همچو مويش كمر * نياورد تاب كمربند زر . . .
نشد جوشن زرنگارش هوس * كه مرغ حياتش پريد از قفس
شدش زعفران ، چهرهء ارغوان * چو چشم بتان ساختش ناتوان
گرفتش دل از كار اين كهنه فرش * پريد از قفس مرغ روحش به عرش
شد از محنت آباد عالم به در * دلش آرزومند ملك دگر
ز ويرانهء عالمش بود رنج * نهان گشت در خاك مانند گنج
( نك : 4015 - 1045 )