تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
امير حاكم است و در نيمشب خود را مست طافح ساخته از ميان مجلس عطفه كرده و پيش تركمانان بهاىهاى بگريست كه اين جماعت بعد از اختلال حال و عدم مال در خون ما سعى مىنمايند و پيش از آنكه معاندان شام خورند او چاشت خورد در همان شب نيكباى را بگرفتند و قاضى فخر الدين هرات را با دو پسر خلف و داماد و اتباع و اشياع گرفته در قيد و بند آوردند ، قاضى خواست كه انگشت نماى جهانيان شود دستگير عوام آمد . قاضى هر چند بنكبات جهان ديده ور بود و بحوادث وقايع زمان . . . به قضاى آسمانى رضا داد و دانست كه پيرايهء خردمندان در حوادث و بلا صبر است . روز ديگر بامداد قاضى را بانواع عذابهاى شديد معذب داشتند به آخر همه او را الزام كردند كه كاغذى بگناه كارى بازده كه تو مجرم و خائن بودهء . قاضى از بيم جان كاغذ گناه كارى بداد ، آنگه او را و دو پسر افضل الدين و پسر ديگر « 1 » در شب يكشنبه شانزدهم ربيع الآخر 699 « 2 » و صد كس از متعلقان و نزديكان همه را بكشتند . قاضى التماس عافيتى كرده بود كه در گوشهء بنشيند اما تقليم اظفار قضا ناممكنست . « خاتمت كار قاضى و عاقبت مآل حال او كه از تصاريف روزگار ترسان و هراسان بود هم قتل بود . قاضى عمرى بخويشتن دارى مىسپرد آخر الأمر مباشر اعمال كرمان شد ، تعظيم او بيش از ملك كرمان بود ، قاضى هر روز گفتى كه امسال از دنيا تجنب خواهم نمود و دست طلب و سعى تعب ازو كوتاه و به كار آخرت مشغول بعد از آن سالك و ناسك شوم و به زيارت قبر نبى و ولى قيام نمايم و بيك بار عابد و زاهد و چون عنكبوت گوشه نشين و مثل كمان گوشه گيرم ، اين و صد چندين آيات اميد و تمناى سوداى هوس از كتاب خيال خويش بر مىخواند و نفس اماره او را بتسويف واميداشت تا هم در آن اميد انقراض عمر خويش و نهايت امل بديد » .
هامش
( 1 ) - نام اين پسر در تاريخ وصاف ( ص 247 ) « خسرو » ياد شده ( 2 ) - در تاريخ وصاف : پنجشنبه بيست و هفتم ربيع الاخر