تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 92

مساهمون:

صمقدمه ٩٢
نادرى دچار شد و گزارش آن را بايد در مقالهء نگارنده مندرج در شماره 11 و 12 سال 1341 راهنماى كتاب خواند . - در زمان آقا محمد خان به علت طرفدارى از لطفعلى خان مورد غضب واقع شد و هنوز بين دستگاه حكومتى و مردم ترميم حاصل نشده بود كه گلولهء ميرزا رضا در شاه عبد العظيم خالى شد و ديگر تا پايان سلطنت قاجار كسى نتوانست نام كرمان محروم و مظلوم را نزد شاه ببرد ، هذا ما جرّك الى الرابعة . . . - و اما امروز كه گشايشى در كار دولتها حاصل شده و هرگوشه و كنارى سدّى مىبندند و بيمارستانى ميسازند و كارخانه‌اى دائر ميكنند و راهى مىبرند و راه آهنى مىكشند ، باز هم كرمان كفارهء شرابخوريهاى بىحساب را ميدهد و باز هم همان خرسياه است و همان راه آسيا . من از 1325 كه براى ادامهء تحصيل از كرمان به تهران آمدم در واقع نزديك بيست سال است كه سالى لا اقل دوبار راه كرمان به تهران را طى كرده‌ام و هربار كه از اردكان ميگذرم و اتومبيلها از زير سايهء پلى كه در زمان اعليحضرت فقيد براى راه‌آهن ساخته شده است ميگذرند ، من بجاى آنها كه مصدر كارند احساس خجالت مىكنم ؛ چه آن روز ، رضا شاه با اينكه وسيله‌اى نداشت ، خاكريزى اين راه طويل را با وسايل اوليه انجام داد ، پل‌ها را بست و حتى ايستگاهها را هم ساخت ولى هنوز پس از بيست سال ، اداره راه‌آهن با آنهمهء عظمت و طول و عرضش نتوانسته است ريل‌هاى آهن را بر روى راه ساختهء ته‌ريزى شده كار بگذارد و همهء ايستگاههاى ساخته شدهء بين راه يا در شرف خرابى است : يا سگ‌ها و شغالها در آن بچه ميگذارند و دعا بر مديران كل راه‌آهن ميكنند ! يكى از مجلات معتبر انگليسى كه كتاب تاريخ كرمان را كه من در 760 صفحه بسال 1340 چاپ كرده‌ام مورد بررسى قرار داده و مطالبى در باب آن نوشته و حتى پيشنهاد ترجمهء آن را به دانشگاه لندن نموده است ، در طى بحث خود مينويسد : « شايد كمتر شهر يا شهرستانى باشد كه اينچنين جزئيات تاريخ محلى آن به رشتهء
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 92 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم