بقول شاعر :
به زور تبرزين خواجه غنى * برفتند مردم به خندق كنى
هيچكدام دردى را دوا نكرد . بقول وزيرى :
« پس از گذشتن سه ماه ، به سبب قلت آذوقه در شهر ، كرة اخرى ، قريب دوازده هزار مرد و زن از حصار بيرون نمودند [ كه در بلوكات متفرق شدند ] آتش قحط و غلا در شهر بالا گرفت ، بعضى مردم به پوست و پشكل گوسفند تغذيه ميكردند و بعضى به اسهء خرما و تراشيدهء نجارى سد جوع مىنمودند ، كاهگل بيشتر خانهها را تراشيده و شسته براى عليق اسبان سپاه بردند ، سگها و گربهها را خوردند »
كار بدانجا رسيد ، كه آنطور كه شنيدهايم ، مادرى از فرط گرسنگى فرزند شيرخوار خود را از بام انداخت كه سروصداى بچه كوتاه شود « 1 » و گويا همين امر باعث شد كه در روز جمعه بيست و نهم ربيع الاول 1209 تفنگچيان ماهانى و جوپارى ، جانب شرقى حصار را به تصرف احمد خان ماكوئى و تفنگچيان سواد - كوهى دادند .
لطفعلى خان به بم گريخت ، اما كرمان پس از چهار ماه و نيم محاصره بچنگ شصت هزار تن سپاهيان خونخوار و چريكهاى بيرحم افتاد . در باب قتل و غارت كرمان نميتوان جزئيات را بيان كرد ، بقول صاحب « گيتى گشا » :
« آقا محمد خان تمامى سپاه را به نهب و اسر شهر كرمان رخصت داد ، مردان عرصهء شمشير آبدار و طفلان و نسوان ايشان به قيد اسار گرفتار و اموال و اسباب بسيار به حيطهء يغما درآمده بر احدى ابقاء نكردند ، جمعى كثير را از چشم نابينا ، و جمى غفير را روانهء ديار فنا ساختند و حكم به تخريب بنيان قلعهء كرمان و ساير قلاع آن سامان جارى گشت » « 2 » .
در باب كشتن مردان بايد گفته شود كه تنها يك كارش اين بود :
« او فرمان داد ششصد تن اسير را گردن بزنند ، سپس سرهاى آنان را
هامش
( 1 ) - رجوع شود به حواشى نگارنده بر تاريخ كرمان ص 364
( 2 ) - ص 489