گفتار در ذكر محمد شاه بن بهرامشاه كه پادشاه يازدهم است از قاورديان
چون قضيهء هايلهء بهرامشاه رخ داد ، ديگرباره عرش دولت منثلم شد ، و قواعد سلطنت منهدم ، و عقود امن و استقامت منفصم . اهواء در حيّز تشعّب افتاد ، و كلمات در مطارح اختلاف و تشتت « 1 » . و كرمان بهم بر آمد ، و هرطايفهاى راهى « 2 » زدند و مفرّى جستند : امير ايبك دراز با جوقى غلامان و چند [ تن ] مذكور از امراء دولت از غمار « 3 » آن فتنه بجستند و از غبار آن محنت بيرون شدند و روى به جانب جيرفت نهاد .
و جمعى از حشم و وزير ظهير الدين ، به صوب يزد ، به خدمت ملك ارسلان رغبت نمودند .
و اتابك محمد را چون گل باغ دولت از دست شده بود ، صواب آن ديد كه با گلاب بسازد ، و به اتفاق خاتون ركنى والدهء بهرامشاه ، محمد شاه بن بهرامشاه را كه در سن هفتسالگى بود بر جاى پدر نشاند و روزى چند در بردسير در خدمت آن طفل ، مقاسات غوغا و اضطراب كرد . چون كعبتين تقدير ، نقش مراد نمىنمود و صهباء صبى آن طفل بوى سكون نمىداد ، انديشه كرد كه سابق على سهل پرورده
هامش
( 1 ) - مرحوم وزيرى فوت بهرامشاه را در سنهء پانصد و شصت و هفت نوشته است كه به هيچ حساب - نه هلالى و نه خراجى - جور در نمىآيد ، و باز نوشته است كه روز وفات او اهالى كرمان خطبه و سكه بنام ارسلان شاه جارى كردند كه اين نيز صحيح نيست ، زيرا پس از مرگ او ، چنان كه در متن اين تاريخ آمده است ، « در كرمان آشوب افتاد و بهم بر آمد و هرطائفه راهى زدند . . . »
( 2 ) - در اصل راى زدند
( 3 ) - غمار ، جمع غمره ، ازدحام و شدت .