گفتار در ذكر ارتحال و انتقال ملك نيكو خصال ملك بهرامشاه از دار ملال
چون مدت يكسال و نيم به حسن سلطنت ملك بهرامشاه ، ملك كرمان محفوظ و مضبوط بود و فرش و مهاد امن و امان و فراغ مبسوط ، و وزير ملك بهرامشاه ظهير الدين افزون مستوفى ديوان بم بود ، و خازن او شهاب الدين كيا محمد بن المفرح ديلمى كه حاتم « 1 » نقش خاتم جود او نتوانستى خواند ، و معن بن زائدة « 2 » معنى كرم او درنيافتى .
شعر :
فتى كملت اخلاقه غير انه * جواد فما يبقى من المال باقيا « 3 »
و به حلاوت اخلاق آن بزرگان ، مرارت حنظل حوادث از حلقها مىشد ، و دهنها به شكّر شكر ايشان شيرين .
ملك بهرامشاه به صيقل عدالت و رأفت زنگ بغض رعيت از آينهء ضمير ميزد « 4 » و رعيت حلقهء بندگى او در گوش هوش ميكشيدند و داغ دعاگوئى او بر سرين اعتقاد مىنهاد ، زمانهء غدّار را از رواج روزگار او رشك آمد و از روى نفاق ، نفاق كار و بار او را برهم زد .
و در اواخر تابستان سنهء 564 خراجى بهرامشاه را مبادى استسقا پيدا آمد ،
هامش
( 1 ) - حاتم طى يا طايى ، معروف و از بخشندگان و اهل كرم عرب است .
( 2 ) - معن بن زائدهء شيبانى از فرمانروايان معروف عرب در سيستان و به بذل و بخشش معروف بود ، او در سال 151 ه . به سيستان آمد و با همه جود و بخشش خود ، معذلك مردى سختگير و خونخوار بود و به مردم سيستان ظلم بسيار كرد ، مردم از ستم او بجان آمدند ، كارگران كاخ او ، شمشيرها در بستههاى نى پنهان كردند و هنگامى كه از ساختمان بازديد ميكرد او را بقتل آوردند ( 152 ه . ) درين باب رجوع شود به كتابى كه محشى اين كتاب در باب يعقوب ليث صفارى نوشته است و به زودى منتشر خواهد شد . و هم به تاريخ سيستان ص 145 و 146
( 3 ) - مردى كه اخلاق او كمال يافته و چنان بخشنده ايست كه ديگر از مال چيزى باقى نگذارد .
( 4 ) - شايد ميزدود ( ؟ )