بگاه روز خجسته ، بفرّ فتح عظيم * به طالعى كه تولّا به دو كند تقويم . . .
و در سراى دشت نزول فرمود .
قتل طرمطى
و طرمطى با چند غلام بصحرا آمد و دست بوس كرد و در خدمت ركاب به سراى ناصر الدين افزون ، كه او را رنجانيده بود و بر تكحيل او تعويل كرده ، حق تعالى جزع « 1 » ديدهء او را از التماس ميل نگاه داشته بود و نرگس بيناء او را از سموم آتش مصون گذاشته ؛ درين وقت بينائى خود ظاهر ساخته به ركاب بوس ملك بهرامشاه آمده بود .
در سراى ملك ، طرمطى را بازديد و گفت : اى امير ، آئينهء چشمم بنگر كه چه روشن است ! !
گفت : اى خداوند ، چه روز اين سخنست ؟
پس طرمطى از سراى ملك بيرون شد بر عزم وثاق خويش ، با اتابك گفتند كه : هنوز چشم احتياط باز نخواهى كرد ؟ و همچنان بر سمت سهولت « 2 » خواهى رفت ؟
طرمطى از سراى بيرون شد ، او را ديگر كجا بينى ؟
اتابك اين معنى معروض ملك داشت ، ملك كس بر پى او فرستاد و او را باز سراى آورد ، و كار عمرش به آخر رسانيد . و اين اولين پاداش كافر نعمتى است كه با ملك ارسلان كرد .
گفتار در ذكر رفتن ملك ارسلان بجانب يزد و مقام كردن
چون ملك ارسلان از بردسير بيرون شد ، بر راه راور ، روى به يزد نهاد و چون به مقصد رسيد ، اتابك يزد در اعزاز مقدمش غاشيهء تجليل و اكرام بر كتف اذعان و دوش
هامش
( 1 ) - جزع [ با كسر يا ضم اول ] ، قسمتى و بخشى از هرچيز ، قطعهاى : الجزعة قليل من الشيئ ، البقية منه .
( 2 ) - مقصود مساهله و سهلانگارى است