با هزار مرد ، همه شيران مردافكن .
امير عز الدين به نفس خويش پادشاهى غازى محتشم بزرگ بود از لشكركشان جهان به يمن رويت و نصرت رايت مشهور ، و او را بهزار سوار نهادندى « 1 » . و ملك محمد در اعزاز مورد او لطف شاهانه و كرم ملكانه تقديم فرمود .
و در تقرير نهضت اصفهان كعبتين استشارت گردانيدند و قرعهء استخارت زدند ، چون اسباب آن ساخته شد و به دروازهء شروع رسيدند امير حاجب اجل ، دست ردّ بر سينهء ملك نهاد ، و در اصفهان همچنين رشيد جامهدار را مدت عمر منقرض شد ! .
پادشاه خونريز
و از فرط مهابت و وفور سياست ملك محمد ، امير عز الدين محمد انر ، با اين عظمت و قوت دل گفت كه مدت يكسال در خدمت آن پادشاه بودم هيچ روز ظن نبردم كه از بارگاه و مجلس او بسلامت بيرون آيم !
ملك محمد به غايت خونريز بود ، و گويند كه روزى كه كسى را نكشتى [ به ] شكار شدى و گور و آهو زدى و خون ايشان ريختى ، و با وجود چنين خونريزى زاهد عمانى كه در قوز كوبنان ساكن بود - شيخ برهان الدين ابو نصر احمد الكوبنانى « 2 » ، قدس سره - ازو نقل ميفرمودهاند كه زاهد را ملك تعظيم بسيار كرده بابا ميخواند و او وقت وقت به شهر گواشير شدى و به سراى ملك ترّدد كردى ، گفت كه يكروز با ملك در سراى او ميگشتيم ، به موضعى رسيديم كه حدّ يكخروار « 3 » كاغذ همه رقعه برهم ريخته بود ، پرسيديم كه اين كاغذها چيست ؟
هامش
( 1 ) - شايد : برابر نهادندى ؟
( 2 ) - برهان الدين كوبنانى از عرفاى معروف بود و قبر او در كوهبنان كرمان است ، شرحى ازو در مزارات كرمان ص 162 تا 168 ميتوان ديد .
( 3 ) - در اصل كتاب : « چند يك خروار » آمده و در بدايع دكتر بيانى نيز تكرار شده است ، اما سياق عبارت بايد حد يك خروار باشد ، زيرا اگرچه اغراق است ، اما چند يك خروار هم موهم معنى نميتواند باشد .