فارس او را مسلم شد برادر كهترش الب ارسلان محمد كه بعد از عمش طغرل بيك پادشاه ايران بود در لب جيحون بر دست يوسف برزمى ، چنانچه در مقالهء اولى ذكر شد « 1 » ، مقتول گرديد و امراء حضرت به حكم ارث و وصيّت ، سلطان ملكشاه را بر تخت نشاندند و بعد از خراسان توجه عراق نمودند . و قاورد خود در اصل ذات پادشاهى دلير فرزانه بود و ضبط به حكم كبر سن و تعرّف دقايق امور پادشاهى و سلطنت و تكشف از حقايق احوال سپاهى و رعيت ، با وجود خود ، سلطنت ملكشاه را كه هنوز سنين عمرش بعشرين نرسيده بود جايز نميشمرد .
تحريك امراء مزيد علت شده با لشكرى كه داشت بهوس سلطنت عراق - باميد اتفاق امراء پرنفاق - عازم همدان شد و ملكشاه از رى بدر همدان آمد و ميان ايشان مصافى عظيم رفت و سه شبانروز عراصهء جدال برچيده نشد و چون فرزين بند ملكشاه قايم بود ، امراء ، اسب در ميدان وفاق قاورد نتوانستند جولان داد و بالاخره لشكر قاورد چون اصحاب پيل خوار و ذليل شده پياده و سوار رخ بيكبار از عرصهء كارزار برتافتند و شاه را در ماتگاه گذاشتند .
قاورد نيز عنان برتافته سالك وادى فرار شد و در اثناء هزيمت ، او و دو پسرش اميرانشاه و سلطان شاه را اسير گرفته نزد ملكشاه بردند ، و قاورد را روزى چند مقيد داشته در شب خفية خبه كردند و اميرانشاه و سلطان شاه را ميل كشيدند ، و اين واقعه در شهور سنهء 466 اتفاق افتاد « 2 » .
هامش
( 1 ) - مقصود قسمت اول كتاب است كه شامل تاريخ سلاجقه بطور كلى بوده و متأسفانهء توسط هوتسما بچاپ نرسيده است .
( 2 ) - قتل قاورد ، ظاهرا موجب قتل قاورد توطئه و سروصدايى بوده است كه بين امراء ملكشاه وجود داشت و محمد بن ابراهيم نيز بدان اشاره كرده و گفته بود كه اصولا قاورد بر اثر مكاتبات امراى ملكشاه متوجه همدان شد .
ظهيرى نيشابورى در مورد قتل قاورد گويد : بر ظاهر قصبهء كرج ميان هردو گروه ملاقات افتاد و تا سه شبانروز مصاف كردند تا عاقبت قاورد منهزم شد و سببش آن بود كه از خيل ملكشاه سوارى بر شخصى از حشم قاورد زخمى زد كه كمرگاه نيمه و بالاى او بگذرانيد ، سر و دستها از او جدا شد و كفل و رانها بر اسب بماند ! قاورد چون چنان زخمى مشاهده كرد فرار بر قرار اختيار كرد . . . و بدست حشم ملكشاه گرفتار آمد . . . لشكريان تطاولى مينمودند و تجاسرى ميكردند بنابر فتحى كه كرده بودند ، مواجب نان پاره افزون ميخواستند و در حضور نظام الملك بسهو لفظى بر زبان راندند : يعنى « اگر اقطاع و مواجب ما زياد نخواهد بود ، سعادت سر قاورد باد ! » .
نظام الملك قبول كرد كه امشب به گاه خلوت صورت اين معنى بر رأى سلطان عرضه دارم . . . شب رمزى ازين معنى با سلطان بگفت و صلاح و فساد كلمه بر او روشن كرد ، سلطان بفرمود قاورد را شربت زهر چشانيدند ، و هردو چشم پسرش را ميل كشيدند .
روز ديگر كه لشكر به تقاضاى جواب باز آمدند ، گفت : دوش ازين معنى خبرى با سلطان نيارستم گفت كه متفكر بود و تنگدل و مجال سخن نماند ، بسبب آنكه قاورد ، دوش از سر ضجرت ، زهر از نگين انگشترى درمكيده بود ، سلطان بسيار از پازهر هندى و ترياق و سلسال بربرى بوى داد ، اما چون در اعضاء و امعاء پراكنده بود و اجل رسيده ، نافع نبود ، جان بداد !
ايشان ازين سخن متوحش و از حديث گذشته بترسيدند و جمله دم دركشيدند .
( سلجوقنامه ظهيرى ص 30 ، راحة الصدور راوندى ص 127 ) ، در زبدة التواريخ آمده است كه قاورد به تخنيق كشته شد .
تاريخ گزيده ( ص 479 ) فوت قاورد را در سال 465 دانسته ، و جهانآراى قزوينى ( نسخه خطى ) گويد : چهارم شعبان در حوالى همدان با سلطان ملكشاه مصاف داده اسير شد و به زه كمان كشته گرديد » . بسال 465 ه . ( لب التواريخ ) ، در حبيب السير سال 463 ضبط شده است . در باب كيفيت اين واقعه رجوع شود به اخبار الدولة السلجوقه ص 58 و تاريخ وزيرى مصحح نگارنده ص 84