تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در قلمروى خانان مغول ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

اوضاع مذهبى

تحولات مذهبى در هند - مغول را نمىتوان دست‌كم بدون شناخت مختصر از موقعيت به وجود آمده در سده‌هاى پيشين ، درك كرد . زيرا از سال 1711 بخشى از شبه قاره - در واقع تقريبا جنوب پاكستان امروزى - اسلامى شده و در آن زمان بنيان رابطه ميان اقليت مسلمان و اكثريت هندو بنا نهاده شده بود ، فاتح جوان محمد بن القاسم به هندوها و عدهء زيادى بودايى در آن زمان ، موقعيت مشابهى مثل آنچه نصيب مسيحيان ، يهوديان ، و صابئين در خاور نزديك شده بود ، داد ؛ آنها تحت الحمايه‌هايى بودند كه زير نظر رهبرانشان ادارهء امور مذهبى و حقوقى را خود در دست داشتند ، ولى به عنوان كافران دشمن كه بايد عليه‌شان جنگيد ، نگاه كرده نمىشدند . آنها براى اين امر جزيه ، ( حق مصونيتى كه فقها تعيين كرده بودند ) ، مىپرداختند كه بعدا همواره به عنوان يك فشار روحى و روانى شديد ، محسوس بود . اينكه مسلمانان در نزد هندوها مثل ساير غيرهندوها ملچه « 1 » ، ناپاك شمرده مىشدند ، موضوعى است كه بايد با ارزيابى موقعيت ، همواره مدنظر قرار گيرد . البيرونى ( ف . 1048 ) مورخ بزرگ كه پس از فتح شمال غربى هند به وسيلهء محمود غزنوى ( 999 - 1030 ) فرهنگ هند را در مناطق فتح شده مطالعه كرده است ، تصويرى درست و واقعى از هندوئيسم ارائه مىكند كه مىتوان از آن به عنوان نخستين اثر تطبيقى تاريخ اديان نام برد . با پيروزى محمود تاريخ اصلى اسلام در شبه قاره آغاز مىشود و در طول صدها سال ، دو جهت و دو ديدگاه از رفتار اجتماعى بين مسلمانان نسبت به هند ، توجه را جلب مىكند كه من مايلم به دليل عدم وجود اصطلاحى بهتر آن را در قالب « هند عارفانه و جامع ، جهت را نشان مىدهد » ، در مقابل عبارت « مكه پيامبرانه و استثنايى ، جهت را نشان مىدهد » مورد توصيف قرار دهم . البته هر مسلمانى توجهش به مكه معطوف است ، چون در نماز رو به كعبه دارد ؛ البته چيزى كه در اينجا مطرح است عدم احساس بودن در
هامش
( 1 ) .melcha .